به نام خدا
آشنایی با انواع و نمونه های سوالات (زبان انگلیسی)
مقدمه: جهت آشنایی بیشتر با نمونه سوالات زبان (استاد شریعت پناهی) در اینجا شرح در باره انواع سوالات زبان، و نمونه هایی از سوالات آزمون پایانی (پیش دانشگاهی، عمومی و تخصصی) می پردازم. جوابهای صحیح علامت T زده شده اند.
1- مترادف (synonym) - دو کلمه یا چند کلمه که در همان زبان دارای معانی یکسان یا نزدیک بهم دارند. مثلاً کلمه friend به معنی دوست، با کلمه companion به معنی رفیق و همراه مترادف است. در این نوع سوال یک لغت که زیر آن خط کشیده شده یا پررنگ تر است، در بالای لیست می آید. یکی از گزینه های لیست را که هم معنی است، باید علامت بزنید. نمونه:
-
T01. Inner
-
☐ A. intranet
-
☐ B. internet
-
T C. internal
-
☐ D. external
-
☐ E. extreme
-
2- متضاد ( antonym یا opposite) کلمه ایست که معنی متضاد با کلمه دیگر دارد. مثلاً خوب و بد – زیبا و زشت متضاد هستند. یادآور میشویم که در بسیاری موارد میتوان از پیشوند ها و یا پسوند ها برای متضاد ساختن کلمه استفاده کرد. مثلاً متضاد useful به معنی مفید useless یعنی بیفایده است. همچنین متضاد دوست داشتن like میشود dislike؛ و متضاد منصف fair میشود unfair بی انصافی.
-
T02. گزینه غلط را پیدا کنید: کدام گزینه متضاد نیست
-
☐ A. entrance ≠ exit
-
T B. personal ≠ private
-
☐ C. majority ≠ minority
-
☐ D. minimize ≠ maximize
-
☐ E. tolerance ≠ intolerance
-
-
T03. کدام گزینه متضاد کلمه زیر است
-
Interior
-
☐ A. inner
-
☐ B. outdoor
-
T C. exterior
-
☐ D. invisible
-
☐ E. impossible
-
3- معادل (equivalent) – در این نوع سوال کلمه ای مورد نظر است که هم معنی واژه مشخص شده (بوسیله زیرخط یا پررنگ شده) در زبان دیگر باشد. معمولا ذکر میشود که "معادل انگلیسی یا معادل فارسی" کلمه خاصی را علامت بزنید. مثلا معادل انگلیسی کلمه "ماده غذایی" میشود food و معادل فارسی کلمه error میشود "خطا یا اشتباه". به نمونه زیر توجه کنید:
-
متخصص T04.
-
☐ A. socialist
-
T B. specialist
-
☐ C. capitalist
-
☐ D. naturalist
-
☐ E. journalist
-
-
4- پر کردن جای خالی (fill the blank) – در این نوع سوالات جمله ای داده میشود که کلمه ای از آن جاافتاده است و آن جمله به وسیله یکی از گزینه ها کامل میشود. این جمله اغلب از متن درسی انتخاب میشود، اما گاهی هم سوال مربوط به معلومات قبلی دانشجو میشود. دانشجو باید جمله را خوانده و گزینه های داده شده را یکی یکی در ذهن خود در جای خالی قرار دهد. گزینه ایکه جمله را کامل کند، جواب است. مثال:
-
T05. Birds _______ nests by instinct.
-
☐ A. wave
-
T B. build
-
☐ C. energy
-
☐ D. transfer
-
☐ E. element
-
-
T06. Old people have little _______ to cold.
-
☐ A. heat
-
☐ B. suffer
-
T C. tolerance
-
☐ D. willingness
-
☐ E. temperature
-
-
T07. Training can be short or long, inside or outside the company _______ on the type of the job.
-
A. ☐ attending
-
B. ☐ attempting
-
C. T depending
-
D. ☐ defending
-
E. ☐ spending
-
-
5 - هم خانواده (same family) - یک کلمه میتواند چند هم خانواده داشته باشد. مشتقات یک کلمه معمولا پس از اضافه کردن پیشوند و پسوند به یک کلمه حاصل میشوند. برای مثال مشتقات یا هم خانواده های کلمه satisfy به معنی راضی کردن یا شدن satisfaction ;satisfactory; satisfied ; dissatisfied ; self-satisfaction; و غیره . میباشند. به نمونه زیر توجه کنید: (مثال اول هم هم خانواده و در عین حال، متضاد نیز میباشد.)
-
T07. Qualify
-
☐ A. verify
-
☐ B. quickly
-
☐ C. quantity
-
☐ D. simplify
-
T E. disqualify
-
-
T08. کدام گزینه هم خانواده نیستند
-
☐ A. operate à operator à operation
-
☐ B. Christ à Christian à Christianity
-
T C. doorway à passageway à freeway
-
☐ D. express à expression à expressive
-
☐ E. organize à organizer à organization
-
-
6 –گرامر (Grammatical Questions) یا دستور زبان - اکثراً سوالاتی هستند در مورد ساختار جمله ، زمانها، و یا اجزاء سازنده جمله باشد. یعنی سوال میتواند در مورد فعل – اسم – قید - صفت – ضمیر - حرف ربط – حرف اضافه – حرف تعجب باشد. هرکدام از این مباحث شاخه هایی دارند و استاد شما میتواند به تناسب سطح و سرفصل های درسی برای شما سوالی تهیه کند. ما در اینجا فقط به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
-
سه قسمت افعال بيقاعده را كامل كنيد.
-
T09. Bite - / _______ / - bitten
-
T A. bit
-
☐ B. bite
-
☐ C. byte
-
☐ D. bitten
-
☐ E. bitted
-
-
T10. What are the functions (duties) of the Auxiliary Verbs?
-
☐ A. ساختن زمان آينده
-
☐ B. ساختن زمان استمراري
-
☐ C. ساختن جملات منفي
-
☐ D. ساختن جملات سوالي
-
T E. همه موارد
-
-
T11. What is a word that links words, phrases, or sentences _______ ?
-
☐ A. nouns
-
☐ B. adverbs
-
☐ C. pronouns
-
☐ D. adjectives
-
T E. conjunctions
-
-
T12. The man is much _______ his little child.
-
☐ A. so small
-
☐ B. the tallest
-
T C. taller than
-
☐ D. highest than
-
☐ E. shortest than
-
T13. What part of speech is the word “carefully”? _______
-
☐ A. article
-
T B. adverb
-
☐ C. pronoun
-
☐ D. adjective
-
☐ E. personality
-
-
T14. This word means something, which is not interesting or exciting:
-
☐ A. dial
-
☐ B. deal
-
☐ C. doll
-
T D. dull
-
☐ E. dual
-
7 – اصطلاحات و ضرب المثلها (Expressions - Idioms): اصطلاحات و ضرب المثلها هم در زبان گفتاری و هم در زبان نوشتاری استفاده میشوند . دانستن آن ضروری است و به درک مطلب کمک میشود. در سطوح عمومی و تخصصی بیشتر مورد بحث و سوال است. لیست اصطلاحات منتخب در همین وبلاگ درج شده است. در اینجا به دو نمونه سوال در این رابطه اشاره میشود:
-
پول علف خرس نیست T15.
-
☐ A. lose money
-
☐ B. burn the money
-
☐ C. have cash on hand
-
☐ D. business is business
-
T E. money does not grow on tree
-
-
T16. Come to a dead end _______
-
☐ A. عاقبت مردن
-
☐ B. زهره ترک کردن
-
T C. به بن بست رسیدن
-
☐ D. ریسک بزرگی کردن
-
☐ E. امروز شانس با من نیست!
-
8 – لغات متشابه (Similar words) – لغاتی که شبیه هم میباشند ولی از نقطه نظرهای مختلف با هم تفاوت دارند. پاسخ صحیح به چنین سوالاتی مستلزم دقت بیشتر در خصوص املاء، تلفظ، قیافه ظاهری کلمه و معنی آن میباشد. به نمونه های زیر توجه نمایید:
-
T17. Over 50% of Earth’s population ______ in cities
-
☐ A. leave
-
T B. live
-
☐ C. like
-
☐ D. love
-
☐ E. look
-
-
T18. Computers are devices, which _______ data, process them, and then give out information.
-
A.☐ expect
-
B.☐ insect
-
C.☐ except
-
D.☐ aspect
-
E. T accept
-
9 – کلمات /اسمهای مرکب (Compound Words / Noun): سه نوع کلمه ترکببی در انگلیسی وجود دارد : نوع اول دو کلمه معنی دار بهم چسبیده اند و معنی جدیدی به دست میآورند. در نوع دوم دوکلمه معنی دار کنار هم قرار دارند اما ارتباط قوی و نزدیک دارند، به نحوی که معنی ترکیبی جدیدی پیدا میکنند و مفهوم واحدی را میرسانند. نوع سوم کلمه ترکیبی خط تیره دار است.
-
T19. کلمه مرکب غلط را علامت بزنید
-
T A. icecream
-
☐ B. policeman
-
☐ C. newspaper
-
☐ D. Anti-Zionist
-
☐ E. football player
-
-
T20. کدام گزینه اسم مرکب صحیح نمیباشد
-
☐ A. boiling point
-
☐ B. humidity level
-
☐ C. freezing point
-
☐ D. noise reduction
-
T E. watch television
-
-
10 – سوالات درک مطلب Comprehension : پاسخ به اینگونه سوالات مستلزم آنست که متن انگلیسی یا سوال را خوب درک نموده و پاسخ منطقی و مرتبط به آن داده شود. گاهی جواب بایستی پس از نتیجه گیری از متن داده شده و در نظر گرفتن اطلاعات و حقایق درج شده در متن یا سوال داده شود.به نمونه های زیر توجه کنید:
-
T21.. Please turn off the TV; Children _______ watching the TV now.
-
☐ A. don’t
-
T B. aren’t
-
☐ C. will be
-
☐ D. weren’t
-
☐ E. have to
-
-
T22. If _______ hadn't attacked Pearl Harbor, American would not have dropped a bomb in Hiroshima.
-
☐ A. Chinese
-
T B. Japanese
-
☐ C. Lebanese
-
☐ D. Portuguese
-
☐ E. Vietnamese
-
-
T23. “Being careful may avoid accidents”. This sentence means …
-
☐ A. better go home
-
☐ B. better than nothing
-
☐ C. better late than never
-
T D. better safe than sorry
-
☐ E. half bread is better than no bread
-
-
T24. A person who detects and corrects errors or problems in a hardware or system --- It’s another word for debugger.
-
☐ A. virus
-
☐ B. MPEG
-
☐ C. WORM
-
☐ D. default
-
T E. troubleshooter
-
-
T25. (Based on the story, in Basic English) … the mayor said the pig had to be killed because it was _______.
-
-
T A. not safe
-
☐ B. very safe
-
☐ C. always hungry
-
☐ D. twice stronger
-
☐ E. as big as a cow
-
-
11 = سوالات محاوره ای: اینگونه سوالات بر اساس الگوهای رایج و روزمره گفتاری و شنیداری تهیه و طراحی میشوند . پاسخ به این نوع سوالات مستلزم آشنایی به فرهنگ زبان مبداء و مقصد، و در ضمن، دانستن محاوره صحیح انگیسی است. از اینرو، ترجمه لغت به لغت، در بسیاری موارد جوابگو نیست. مثال
-
T26. در مکالمه انگلیسی همه عبارات زیر میتواند استفاده شود به جز یکی از آنها (آنرا پیدا کنید)?
-
☐ A. Hold the line please.
-
☐ B. One moment please.
-
T C. Your number I forgot.
-
☐ D. I must have the wrong number.
-
☐ E. You must have the wrong number.
-
-
T27. - معادل مصطلح برای "لطفاً ساعت چند است؟" کدام گزینه است - آنرا پیدا کنید!
-
☐ A. What is the watch now?
-
T B. What time is it, please?
-
☐ C. Time is what please?
-
☐ D. What O’clock is it?
-
☐ E. What hour is it?
-
-
12 = سوالات تخصصی: اینگونه سوالات علاوه بر مهارت در زبان انگلیسی و درک مطلب به دانش تخصصی رشته خاصی نیز نیاز دارد، تا بتوان جواب صحیح داده شود. مثال
-
T28. Was it Thomas Edison who invented the _______ light bulb for the first time?
-
☐ A. elect
-
☐ B. electric
-
☐ C. electrical
-
T D. electricity
-
☐ E. electrically
-
T29. Managers must forecast the needs for _______ requirements, equipments, and supplies for their company.
-
☐ A. there
-
☐ B. employ
-
☐ C. needed
-
☐ D. personal
-
T E. personnel
-
-
T30. Necessary workers should be recruited and trained, so that skillful labor force would _______ be available.
-
☐ A. could
-
☐ B. never
-
☐ C. contact
-
☐ D. quick
-
T E. always
-
-
T31. “Asset” is whatever a person has. So, if a person has a bicycle, a radio, and a watch; these are his _______
-
☐ A. credit
-
☐ B. balance
-
☐ C. capital
-
T D. assets
-
☐ E. money
-
-
T32. A merchandising company buys its inventories in “finished” condition and later _______ them.
-
T A. resells
-
£ B. rejects
-
£ C. refuses
-
£ D. repairer
-
£ E. repairmen
-
-
T33. Always follow the _______ instructions, security measures and work procedures provided by your employer.
-
£ A. safe
-
£ B. safely
-
T C. safety
-
£ D. safety pin
-
£ E. satisfaction
-
-
T34. Hypertext Markup Language using tags to create text and graphics in documents displayed on the Web.
-
☐ A. Highlight
-
☐ B. Hotmail
-
T C. HTML
-
☐ D. HTTP
-
☐ E. FTP
-
-
T35. Etymology is a science that provides the _______ and origin of a word.
-
T A. history
-
☐ B. chemistry
-
☐ C. psychology
-
☐ D. geography
-
☐ E. sociology
-
-
13 – ترجمه متن آزاد انگلیسی به فارسی (Translation): متن انگلیسی را یکبار خوانده و سپس با حوصله جمله به جمله آنرا معنی کنید. برای سهولت، به علائم نقطه گذاری مانند ویرگول، علامت نقل قول، علامت سوال و تعجب، نقطه و . توجه کنید. سعی کنید اگر جمله طویل است آنرا جزء به جزء ترجمه کنید. مطلبی که در متن نیست اضافه نکنید و مطلبی که در متن هست حذف نکنید. اگر معنی کلمه ای را نمیدانید در جای آن خط تیره ای بکشیده و به ترجمه کردن خودتان ادامه دهید. ابتدا تحت اللفظی ترجمه کنید و اگر وقت باقی ماند، آنرا به فارسی روان ویرایش کنید.
-
-
ترجمه: از موضوعات زیر یکی را ترجمه کنید:
-
T36. Translate the Following Passage (Optional):
-
-
There Is No God, But God!
There is no God, but God.
I know this is true.
God made everything,
He made me, He made you.
There would be nothing,
In the heaven or earth
Without God’s Will and Mercy. -
God watches and cares for us.
They say God made the land,
And He gave it to all human.
Yes I know. He's Mighty -
He is good and true.
There is no God, but God.
And He knows everything we do!
So just you call His Name.
And He will give His love to you.
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 22:21 ] [ H.K.SHARIATPANAHI ]
[ ]
JOB TRAINING
آموزش شغلی
مقدمه: نیروی انسانی در بخش دولتی و یا خصوصی حتی پس از مراحل مختلف کامل نیست. استخدام انجام می شود. کارمندانی که تازه برای موقعیت های خاص و برای اولین بار استخدام شده اند، باید ابتدا با اختیارات خود، وظایف شغلی، و دستورالعمل های خود و همچنین زنجیره فرماندهی (سلسله مراتب) آشنا شوند.
همچنین لازم است که کارکنان با تغییرات علمی و فن آوری که شغل انها را تحت تاثیر قرار میدهد آشنا شده و به روز شوند. آموزش ضمن کار برای برخی از دلایل مورد نیاز است. یکی از دلایل این است که آن کمک می کند تا کارکنان بهره وری خود را افزایش دهند: هم در کار حاضر و هم در آینده. کارکنان کارآمد تر می شوند، زمانی که آنها دانش و مهارت های خود را توسعه داده و برای عملکرد بهتر، عادات خود را شکل دهند.
آموزش شغلی: اولین شرط آموزش کار خوب آن است که باید به کارکنان کمک کند تا مهارت و دانش جدیدی به دست آوردند. شرط دوم آن است که این آموزش باید با کار فعلی و آینده کارکنان مرتبط باشد. به عبارت دیگر، آن باید به کارکنان کمک کند تا مهارت ها و دانش مربوط به کار خود را به دست آورند. اگر یک کارمند در انواع برنامه های آموزشی شرکت می کند، که مربوط به کار خود نیست، این برنامه ها آموزش در نظر گرفته نمی شوند. شرط سوم از آموزش کار خوب آن است که باید پتانسیل (قدرت نهفته) و صلاحیت کارکنان را برای انجام کار روزانه خودشان افزایش دهد. شرط چهارم از آموزش خوب این است که باید در عادات و نگرش کارکنان تغییرات مثبت ایجاد نماید.
برخی از تفاوتها بین آموزش و تعلیم و تربیت وجود دارد. تعلیم و تربیت به خاطر یادگیری محض است. (صرفا بخاطر یادگیری است). اما یادگیری به خاطر شغل است- آموزش بر اساس این ایده (طرز تفکر) استوار است که همه چیزهایی که یک کارمند آموخته است و یا به او آموزش داده شده، بخشی از کار خود اوست. هرمقدار که قبل از اشتغال بیشتر یادگرفته باشد، او کمتر به آموزش دیگر نیاز خواهد داشت. OJT (آموزش ضمن کار) کمک خواهد کرد تا شکاف بین دانش و مهارتی که کارمند قبلا داشته است و آنچه که در حال حاضر در زمینه دانش و مهارت های جدید در کلاسهای درسی فراگرفته پر کند (پل ارتباطی برقرار کند). آموزش او را آماده برای شرکت در یک شغل خاص میکند.
نقش آموزش - آموزش کارکنان از جمله نقش ها و وظایف مهم مدیریتی میباشد. هریک از همه مدیران، گرفته از مدیر اجرایی تا سرپرست خط اول – همه آنها باید به یادگیری کارکنان کمک می کنند. آنها باید سعی کنند برای ارائه هر آنچه مورد نیاز است کمک کنند تا این کار به نحو رضایت بخشی انجام شود.
امروز، هر دوی بخش های خدمات دولتی و خصوصی در جستجو پیدا کردن کارکنان تحصیل کرده و ماهر در کالج ها و دانشگاه ها هستند. بسیاری از کالج ها و دانشگاهها می توانند دوره های آموزشی را به کارکنان ارائه دهند. کارمندانی که دارای مدرک کارشناسی و یا کارشناسی ارشد هستند، چنین آموزشی مطلوب توسط کارفرما دیده اند، آنها می توانند به بهره وری و در نتیجه به ارتقاء کارکنان کمک کنند.
بسیاری از دبیرستان ها، مدارس فنی، و کالج های کسب و کار (مدارس کار و دانش) چنین دوره هایی را برای تایپیست ها، تند نویس ها، دفترداران، مکانیک ها و صنعتگران فراهم می کنند. بسیاری از مشاغل مسئولیت اصلی آموزش به کارکنان را در زمینه کارهای تخصصی تقبل میکنند (به عهده میگیرند).
آموزش شامل اهداف زیر است:
بهره وری و عملکرد کارکنان را بهبود می بخشد
کارکنان را برای انجام کارهای سخت تر آماده میکند.
به آنها فرصت های بهتر برای پیشرفت را می دهد
به آنها کمک میکند تا به یک رتبه بالاتر ارتقاء یابند.
روش آموزش: در ابتدا، افراد یا گروه هایی که نیاز به آموزش دارند باید انتخاب شوند. سپس میزان (یا حد) آموزش آنها باید مشخص شود. عواملی مانند سن افراد مورد مطالعه قرار گیرد؛ آموزش و تجربه قبلی آنها باید در نظر گرفته شود. بهترین روش آموزش بستگی به عوامل مختلف دارد. یکی از روش های آموزش به طور تکی و یا ترکیبی از چندین روش ممکن است استفاده شود. در زیر برخی از روشهای به کار گرفته میشود..
ª کارآموزی
ª چرخش سمت ها
ª شرکت در کنفرانس
ª حضور در سمینارها
ª حضور در جلسات کارکنان
ª تشریح کردن
ª آموزش رسمی
ª رفتن به سفرهای میدانی
ª بازرسی / مشاهده
ª گوش دادن به سخنرانی ها
ª آموزش آنلاین (الکترونیک – مجازی)
ª نقش بازی کردن
تشرح کردن یکی از موثرترین روشهای آموزش است. مربی، گام به گام، میگوید و نشان میدهد که چگونه این کار باید انجام شود. سپس، یادگیرنده و تحت نظارت معلم خود تمرین میکند و کار ها را انجام میدهد. بعد از آن، یادگیرنده به خودی خود کار میکند. با انجام این کار، اعتماد به نفس به دست می آورد. و مربی هم هر از گاهی، عملکرد یادگیرنده را بازرسی میکند.
همایش ها و سمینارها نیز روش های مفید آموزشی هستند. آنها میتوانند تفکر شرکت کنندگان را از طریق تفکر و بحث گروهی بهبود بخشند. هر یک از شرکت کنندگان از طریق به اشتراک گذاری مهارت های فردی ، تجارب و دانش خود سود میبرند. این روش نیز برای تجزیه و تحلیل مشکلات دشوار و رسیدن به راه حل استفاده می شود.
روش چرخش شغلی: که به نظر می رسد برای مهارتهای مدیریتی بسیار موثر است. این روش برای به اشتراک گذاری فن آوری و برقراری ارتباط و مهارتهای روابط انسانی مفید است، سرپرستان، مدیران و رهبران می توانند به مقدار زیادی از چرخش شغلی بهره مند شوند. کارمندان با موقعیت و وظایف مختلف مواضع خود را برای یک دوره کوتاه از زمان عوض میکنند. در این هنگام، آنها وظایفی را که در موقعیت جدید از آنها انتظار میرود انجام دهند می آموزند.
تجهیزات لازم: تعداد زیادی از وسایل و تجهیزات آموزشی است که می تواند در شرایط مختلف مورد استفاده قرار گیرد. وسایل مختلف صوتی و تصویری هستند و لازم است برای تسهیل آموزش بکار گرفته شوند. این خدمات عبارتند از اسلاید، فیلم، نوار کاست، نوارهای ویدئویی، تلویزیون، نرم افزار کامپیوتر، سی دی آموزشی، و اینترنت. (همچنین) بروشور، راهنما، نقشه ها، نمودارها و کتابهای آموزشی و کمک آموزشی ارزشمند هستند.
[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 8:53 ] [ H.K.SHARIATPANAHI ]
[ ]
ترجمة بخشهايي از درس آلودگي چيست
WHAT IS POLLUTION? Pollution, also called environmental pollution is the addition of any substance or form of energy[1] to the environment at a rate faster than it can be dispersed, broken down, recycled, or stored in some harmless form.
آلودگي، كه همچنين آلودگي محيط زيست نيز ناميده ميشود، عبارت است از افزودن هر ماده يا هر شكلي از انرژي (مثل گرما، صدا، يا تششعات) به محيط زيست به آن درجه (يا) سرعت كه نشود به شكل بي ضرر پراكنده، تجزيه، بازيافت، و يا ذخيره گردد.
IS POLLUTION HARMFUL? A pollutant need not be harmful in itself. Carbon dioxide, for example, is a normal component of the atmosphere and a by-product of respiration. It is found in all animal tissues. Yet, in a concentrated form it can kill animals. Human sewage can be a useful fertilizer, but when concentrated too highly it becomes a serious pollutant, threatening[2] health and causing the depletion of oxygen in water. By contrast radioactivity in any quantity is harmful to life, although[3] it gradually builds up in the environment.
آيا آلودگي زيان بخش است؟ ضرورتي ندارد كه يك آلاينده به خودي خود زيان آور باشد. براي مثال دي اوكسيد كربن (گاز كربنيك) يك جزء عادي جو و يك توليد ثانوي از تنفس است. در كليه بافتهاي حيواني يافت ميشود. اما، در حالت غليظ ميتواند حيوانات را بكشد. فاضلاب شهري ميتواند كود مفيدي باشد، اما هنگاميكه بيش از حد متراكم ميشود، به يك آلاينده شديد تبديل شده، تهديد كننده سلامت بوده و باعث ضايع كردن اكسيژن آب ميگردد. اما برعكس، ماده راديواكتيويته در هر مقدارش براي زندگي خطرناك است، ولو اينكه به آهسته آهسته در محيط زيست انباشته شود.
Dust storms in desert areas and smoke from forest and grass fires contribute to chemical and dirt pollution of the air. For example, the fire in Victoria State forest of Australia, in 1939 caused observable air pollution in Queensland, more than 3,000 kilometers away. Dust blown from the Sahara has been detected in West Indian Islands.
طوفانهاي گرد و غبار (طوفان شن) در مناطق كويري، و دودي كه از جنگل و سوختن علفها ايجاد ميشود، باعث ايجاد آلودگي شيميايي و غبار در هوا ميشود. براي مثال، در سال 1939 ، آتش سوزي جنگل ايالت ويكتوريا واقع در استراليا باعث يك آلودگي هوا شد كه در فاصله 3000 كيلومتر دورتر در سرزمين كوئين لند قابل رويت بود. گرد و خاكي كه باد در صحراي آفريقا ايجاد كرده بود (اثرات آن) در جزاير هند غربي ديده شد.
Pesticides were traced[4] in Antarctica where they have never been used. This suggests the extent to which air can carry pollutants from one place to another. Probably the most important natural source of air pollution is volcanic activity, which at times pours great amounts of ash and toxic fumes into the atmosphere.
حشره كش ها در نواحي اقيانوس منجمد جنوبي رديابي شده اند، در حاليكه (چنين موادي) هرگز در آنجا استفاده نشده بودند. اين بازگوكننده آن است كه تا چه حد هوا (يعني باد) ميتواند مواد آلايند را از جايي به جاي ديگر حمل كند. احتمالاً، مهمترين منبع طبيعي آلوده كننده هوا، فعاليت كوههاي آتشفشان است كه گاهگاهي مقادير زيادي از خاكستر و گازهاي سمي به جو مي ريزد.
The eruptions of volcanoes such as Krakatau, in the East Indies, Mount Saint Helens, in Washington, and Katmai, in Alaska, have created measurable climatic changes and air pollution. Air pollution may affect people directly, causing a smarting of the eyes or coughing.
فوران كوههاي آتشفشان، مانند كراكاتوآ (اندونزي)، واقع در شبه قاره هند، كوه سنت هلن در واشنگتن و كاتامي در آلاسكا باعث ايجاد تغييرات آب و هوايي و آلودگي هوا شده اند. آلودگي هوا ممكن است مستقيماً بر افراد تأثير گذار بوده يا باعث سوزش چشم و سرفه شود.
Fog moving in from the ocean is normal to the city. In the 1940s, the air in Los Angeles became noticeably polluted, interfering with visibility and causing human discomfort. Attempts to control pollution, initiated during the 1950s. These attempts resulted in the successful elimination of pollution sources, industrial waste materials, and the outdoor burning of trash and debris.
ورود مه از اقيانوس (كبير) به درون شهر براي (اهالي) شهر، امري طبيعي است. در دهه 1940، هواي لوس آنجلس بطور قابل توجهي آلوده شده بود، بطوري كه مانع ديد شده و ايجاد ناراحتي براي انسان ميكرد. تلاشهايي براي كنترل آلودگي طي دهه 1950 آغاز گرديد. اين تلاشها منجر به پاكسازي سرچشمه هاي آلودگي و حذف ضايعات صنعتي و (مانع) سوزاندن آشغال و زباله در خارج از منازل شد.
Radioactive Contamination of the Atmosphere: During the 1950s the effects of atmospheric testing of atomic and hydrogen bombs became a source of major concern. The danger of radioactive pollution of the air and the fallout[5] of radioactive particles to the surface of the Earth stimulated serious investigation. Potentially dangerous conditions were discovered. It was observed, for example, that radioactive materials of many kinds, such as radioactive iodine and strontium, are concentrated in living tissue and can cause damage.
آلودگي سازي جو با تشعشعات (هسته اي): طي سالهاي 1950 اثرات (بد) آزمايشات بمبهاي اتمي و هيدروژن، در جو، باعث ايجاد نگراني هاي زيادي شد. خطر آلوده شدن هوا به تشعشعات اتمي و بارانهاي اتمي (يعني) فروريختن ذرات اتمي از آسمان به سطح زمين (پس از انفجار اتمي) باعث تحقيقات جدي شد. شرايط خطرناك احتمالي، شناسايي شد. مثلاً مشاهده شد كه انواع مختلف مواد راديواكتيو، از قبيل يد راديواكتيو و (فلز) استورتيوم، در بافتهاي زنده تجمع كرده و ميتوانند آسيب برسانند.
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 22:34 ] [ H.K.SHARIATPANAHI ]
[ ]
-
A number of تعداد
-
Absolute poverty فقر مطلق
-
Abuse ▲ Misuse تخلف ▲ سوء استفاده
-
Acid rain باران اسیدی
-
Affect اثر
-
Agency نمایندگی
-
Allow اجازه دادن
-
Along – همراه در طول
-
Among / between در میان / بین
-
Amusement سرگرمی
-
Ancient کهن
-
Annual growth رشد سالانه
-
Appear به نظر می رسد
-
Approaches رویکردهای
-
Architect معمار
-
Area ∆ arena منطقه Δ عرصه
-
Area منطقه
-
Around à Surround حدود فراگرفتن
-
Art / artist / artistic هنر / هنرمند / هنری
-
As a result of به عنوان یک نتیجه
-
Attach / detach ضمیمه کردن / جدا کردن
-
Attendant همراه – در انتظار یا التزام کسی بودن
-
Awakening بیداری
-
B.C. / A.D. قبل از میلاد / بعد از میلاد مسیح
-
Based on بر اساس
-
Be contingent on … مشروط به ...
-
Beauty / beautiful زیبایی / زیبا
-
Become شدن
-
Begin / Began / begun شروع / شروع شد / آغاز کرده
-
Beginning شروع – آغاز و ابتدا
-
Believe باور
-
Below در زیر
-
Benefits مزایا – استفاده ها
-
Biggest بزرگترین
-
Boulevard خیابان پهنی که دراطراف ان درخت باشد
-
Breeze نسیم
-
Broad / broad way راه وسیع / گسترده
-
Built ساخته
-
Busy مشغول
-
By law طبق قانون
-
By-product محصول فرعی
-
Carry out انجام دادن
-
Cathedral کلیسای جامع
-
Cause à because سبب شدن - علت چون
-
Certain معین - بعضی
-
Challenge چالش
-
Cheap ارزان
-
Choice انتخاب
-
Choose انتخاب کردن
-
Church کلیسا
-
City dwellers ساکنان شهر
-
City growth رشد شهر
-
City life زندگی شهری
-
City planning برنامه ریزی شهری
-
Civic center مرکز شهر
-
Climate change تغییر آب و هوا
-
Colony / colonial مستعمره / استعماری
-
Comfortable à uncomfortable راحت ناراحت کننده
-
Commercial تجاری
-
Commission کمیسیون
-
Communities جوامع
-
Community انجمن
-
Concentrate / Concentration متراکم ساختن / غلظت - تراکم
-
Confront with مقابله با
-
Congestion ازدحام
-
Connection ارتباط
-
Consist شامل
-
Construct / construction ساخت / ساخت و ساز
-
Consult مشورت
-
Contain شامل
-
Contribution سهم
-
Coordination هماهنگی
-
Cope with مقابله با
-
Correct صحیح (کردن)
-
Council شورا
-
Court دادگاه
-
Create ساختن
-
Critical بحرانی
-
Crowded à overcrowded شلوغ پر جمعیت
-
Crucial بسیار سخت - بحرانی
-
Cut off قطع کردن
-
Deal with مقابله با – سر و کار داشتن با
-
Decrease کاهش
-
Define / definition تعریف کردن / تعریف
-
Dense / Density انبوه / تراکم
-
Deplete خالی کردن – تهی کردن از
-
Design / designer طراحی / طراح
-
Develop / development توسعه دادن / توسعه
-
Developing countries کشورهای در حال توسعه
-
Difficulty مشکل
-
Distribute / distribution پخش کردن / توزیع
-
Districts مناطق
-
Diverse متنوع - پراکنده
-
During در طی
-
Earlier در اوایل - زودتر
-
Early- … mid- … late- اوایل ... اواسط ... اواخر
-
Economic Boom رونق اقتصادی
-
Economic Condition شرایط اقتصادی
-
Economic embargo تحریم اقتصادی
-
Economic growth رشد اقتصادی
-
Economic Policy سیاست های اقتصادی
-
Economic sanction جیره بندی اقتصادی
-
Economic theory نظریه های اقتصادی
-
Efficient à inefficient کارآمد ناکارآمد
-
Eggs ▲ ages تخم مرغ ▲ سنین
-
Elaborate استادانه درست شده
-
Encourage تشویق کردن
-
Encroachment تجاوز - تخلف
-
Engineer مهندس
-
Equitable à inequitable عادلانه نابرابر
-
Especially به خصوص
-
Establish ایجاد
-
Estimate تخمین
-
European اروپایی
-
Ever since از زمانی که
-
Example مثال
-
Executive اجرایی
-
Expensive گران
-
Explosion انفجار
-
Face with صورت با
-
Facilities امکانات
-
Factory کارخانه
-
Fail / failure عدم موفقیت / شکست
-
Famous معروف
-
Farm / field مزرعه / زمین
-
Feature خصیصه - ویژگی
-
Figure شکل
-
Finance / financial مالی / مالی
-
Finance specialist متخصص مالی
-
Flat صاف – طبقه (ساختمان)
-
Focus کانون
-
Framework چارچوب
-
Function تابع
-
Further بیشتر
-
Future بعدی
-
Garden باغ
-
Global condition شرایط جهانی
-
Global warming گرم شدن کره زمین
-
Government حکومت - دولت
-
Gradual improvement بهبود تدریجی
-
Gradual recognition شناخت تدریجی
-
Gradual reduction کاهش تدریجی
-
Gradual shift تغییر جهت تدریجی
-
Grand scale مقیاس بزرگ
-
Great ▲ Greet بزرگ ▲ خوش آمد گویی
-
Greek / Greece یونانی / یونان
-
Greenhouse effect تاثیر گلخانه ای
-
Greenhouse gases گازهای گلخانه ای
-
Growth National Product رشد ملی محصولات
-
Growth rate نرخ رشد
-
Growth رشد
-
Healthy à unhealthy سالم ناسالم
-
Heavy burden بار سنگین
-
Heavy traffic ترافیک سنگین
-
Hence از این رو
-
High / height بلند - بالا / ارتفاع
-
High point نقطه اوج
-
Highlight قسمت برجسته یا روشن
-
Hire اجاره یا اجیر کردن - استخدام
-
Historian مورخ
-
History / historic تاریخی تاریخ - تاریخچه/
-
House à housing خانه مسکن
-
However گرچه - اما
-
Huge گنده - کلان
-
Hundred صد
-
Important مهم
-
Impressive موثر
-
Improve بهبود بخشیدن
-
In fact در واقع
-
In front of در مقابل
-
In general به طور کلی
-
In short به طور خلاصه
-
Include شامل بودن
-
Increase افزایش
-
Industrial development توسعه صنعتی
-
Industrial Revolution انقلاب صنعتی
-
Industrial صنعتی
-
Institutions موسسات
-
Integration ادغام
-
Interpret تفسیر کردن
-
Introduce معرفی
-
Invader مهاجم
-
Involve in دخالت در
-
Keep out دور شدن
-
Key issue موضوعات مهم - مباحث کلیدی
-
Knock down با ضربت بزمین کوبیدن
-
Land زمین - خشکی
-
Large number تعداد زیادی
-
Largely تا حد زیادی
-
Last à lasted آخرین به طول انجامید
-
Leading (adj) پیشرو (سازگار)
-
Leave / left ترک / سمت چپ
-
Life زندگی
-
Limitation محدودیت
-
Little / Less کوچک / کمتر
-
Local government حکومت محلی
-
Locate / Location تعیین محل / محل سکونت
-
Main اصلی
-
Maintenance نگهداری
-
Major ▲ minor عمده ▲ جزئی
-
Manage اداره کردن
-
Manifestation ظهور
-
Manufacture تولید
-
Manufacturer سازنده
-
Many - Some – Few – Several بسیاری از - برخی – تعدا کمی - چندین
-
Maps نقشه ها
-
Mark علامت گذاری به عنوان
-
Market = marketplace بازار = بازار
-
Medieval قرون وسطی
-
Meetings جلسات
-
Mental conditions شرایط روانی
-
Metropolitan متروپولیتن – کلان شهر
-
Middle Ages ادوار تاریک – قرون وسطی
-
Migration کوچ
-
Modest فروتن – نجیب – میانه رو
-
Monuments بناهای تاریخی
-
Moreover علاوه بر این
-
Mosque مسجد
-
Municipal شهری - شهرداری
-
National anthem سرود ملی
-
National Celebration جشن ملی
-
National Concern نگرانی ملی
-
National Debt بدهی ملی
-
National development توسعه ملی
-
National Emblem نماد ملی
-
National Hero قهرمان ملی
-
National monument بنای یادبود ملی
-
National Newspaper روزنامه ملی
-
National park پارک ملی
-
National strike اعتصاب ملی
-
Nature / Natural طبیعت / طبیعی
-
Nearby نزدیک
-
Noisy پر سر و صدا
-
Offer ارائه
-
Open space فضای باز
-
Operation عمل
-
Opportunity فرصت
-
Opposition مخالفت
-
Orderly منظم – مرتب
-
Organization سازمان
-
Otherwise در غیر اینصورت - وگرنه
-
Overcome غلبه بر
-
Overload اضافه بار
-
Owner à ownership مالکیت مالک
-
Ozone layer لایه ازن
-
Pace سرعت - گام
-
Part بخش - نقش
-
Particular خاص
-
People مردم
-
Perhaps شاید
-
Period دوره
-
Physical فیزیکی
-
Place à Palace محل کاخ
-
Plans برنامه
-
Play role نقش
-
Playground زمین بازی
-
Plaza میدان
-
Please لطفا
-
Pleasing / pleasant خشنود / دلپذیر
-
Pleasure لذت
-
Pollution / pollutant آلودگی / آلوده
-
Population جمعیت
-
Positive مثبت
-
Post-war پس از جنگ
-
Predict / prediction پیش بینی / پیش بینی
-
Present-day در حال حاضر روز
-
Prevent / prevention جلوگیری / پیشگیری
-
Primary à primarily اولیه در درجه اول
-
Prism منشور
-
Private خصوصی
-
Probably شاید
-
Problem مشکل
-
Process روند
-
Produce محصول
-
Product محصول
-
Productive à unproductive تولیدی عقیم
-
Projects پروژه
-
Promote / promotion ارتقاء / ارتقاء
-
Proper مناسب
-
Properly ▲ Property املاک مناسب ▲
-
Proposed مطرح
-
Protective walls دیوارهای محافظ
-
Provide à provision فراهم ساختن ارائه
-
Public Amenities دستشویی های عمومی
-
Public عمومی - همگانی
-
Purpose ▲ propose پیشنهاد دادن ▲ هدف
-
Put aside = Set aside کنار گذاشتن
-
Quality / quantity کمی / کیفی
-
Range محدوده
-
Rapid à Rapidly سریع به سرعت
-
Rapid growth رشد سریع
-
Rather than به جای
-
Reach ▲ Rich رسیدن ▲ غنی
-
Real Estate املاک و مستغلات
-
Rebuild بازسازی
-
Recent / recently اخیرا / اخیر
-
Recreation areas مناطق تفریحی
-
Recreation تفریح
-
Reflect منعکس کردن
-
Regional منطقه ای
-
Regular / regulate به طور منظم / تنظیم کردن
-
Religion دین
-
Rely à reliance تکیه اتکای
-
Rely on تکیه بر چیزی کردن
-
Remain à remaining ماندن باقی مانده
-
Remedy درمان
-
Renaissance رنسانس
-
Renewal / Renewed نوسازی / تجدید
-
Residential مسکونی
-
Responsible / responsibility مسئول / مسئولیت
-
Revolution انقلاب
-
Rise بالا رفتن
-
Risks خطرات
-
Road traffic ترافیک جاده
-
Run-down housing خانه های مخروبه
-
Run-down مندرس
-
Safety ایمنی
-
Sanitary à Unsanitary بهداشتی غیر بهداشتی
-
Section بخش
-
Secure ایمن
-
Separate جداگانه – جدا کردن
-
Service station ایستگاه بنزین گیری و تعمیرگاه
-
Severe = serious شدید = جدی
-
Shortage کمبود
-
Shrine زیارتگاه - امامزاده
-
Skyscrapers آسمان خراش ها
-
Slum خیابان پر جمعیت
-
Smallest کوچکترین
-
Social / society اجتماعی / جامعه
-
Social reformer اصلاح طلب اجتماعی
-
Solution / Solve حل کردن / راه حل
-
Some cases در برخی موارد
-
soul جان
-
Space management مدیریت فضا
-
Specific خاص
-
Stadium ورزشگاه
-
Stand ایستادن
-
Steady growth رشد ثابت
-
Stood ایستاده بود
-
Strategy استراتژی
-
Substantial قابل توجه
-
Success / successful موفقیت / موفق
-
Suggest پیشنهاد
-
Sunshine نور افتاب
-
Surrounding محیط اطراف - جوانب
-
Synagogue کنیسه
-
Systematic اصولی
-
Tackle دست و پنجه نرم کردن - مقابله با
-
Take steps برداشتن قدم های
-
Task کار
-
Temple معبد
-
Theory نظریه
-
Thereby بدان وسیله
-
Therefore از این رو
-
Therein در آن
-
Third world جهان سوم
-
Thousand هزار
-
Threshold آستانه
-
Time management مدیریت زمان
-
Toward(s) به سوی (بازدید کنندگان)
-
Town شهر
-
Trace ردیابی کردن – جای پا - اثر
-
Trade تجارت
-
Traditional مرسوم - سنتی
-
Transport = transportation حمل و نقل = حمل و نقل
-
Trend گرایش
-
Truth حقیقت
-
Turning point عطف
-
Uncertainty تردید
-
Urban area منطقه شهری
-
Urban centers مراکز شهری
-
Urban district منطقه شهری
-
Urban expansion توسعه شهری
-
Urban life زندگی شهری
-
Urban management مدیریت شهری
-
Urban planning برنامه ریزی شهری
-
Urban renewal نوسازی شهری
-
Urbanization شهری سازی
-
Usual à usually معمول معمولا
-
Utility / Utilize ابزار / استفاده از
-
Variety / Various تنوع / مختلف
-
Village life زندگی روستایی
-
Walls دیوار
-
Warehouse مخزن
-
Warming ▲ Warning گرمایش ▲ هشدار
-
Water supply تامین آب
-
Welfare رفاه
-
Who / whose چه کسی / مال چه کسی
-
Wide وسیع
-
Work کار
-
Worse à worsen بدتر بدتر
-
Worship ▲ Warship پرستش▲ کشتی جنگی
-
Zoning law منطقه بندی قانون
-
Zoning منطقه بندی
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 22:14 ] [ H.K.SHARIATPANAHI ]
[ ]
Word Study
Vocabularies and Terms
لغات و واژه های مفید ویژه رشته طراحی پارچه و لباس = آمادگی برای آزمون پایانی
-
Absorb جذب کردن
-
Absorbent جاذب
-
Accept پذیرفتن
-
Achieve رسیدن
-
Adult بالغ - بزرگسال
-
Afford استطاعت
-
Anorak نوعی ژاکت باشلق دار مخصوص نواحی قطبی
-
Apparel پوشاک
-
Approach رویکرد
-
Architecture معماری
-
Art هنر
-
Artificial مصنوعی
-
Artistic هنرمندانه
-
Artwork آثار هنری
-
Attractive جالب
-
Bathrobe کت حوله لباس حمام -
-
Beauty زیبایی
-
Belt کمربند
-
Bikini لباس شنای زنانه دوتکه
-
Blanket پتو
-
Blouse بلوز
-
Blue-jeans جین - شلوار آبی
-
Blur تیرگی - کدر
-
Bonnet کلاه سر گذاشتن
-
Boots چکمه
-
Bottom پایین - ته
-
Bra سینه بند
-
Braid بهم تابیدن و بافتن = گیس
-
Breast (pocket) جیب بغل
-
Button دکمه
-
Cap کلاه
-
Casual اتفاقی – لباس غیر رسمی
-
Children’s Department بخش کودکان
-
Closed loop حلقه بسته
-
Closet گنجه
-
Cloth پارچه
-
Clothe پوشاندن – لباس پوشیدن
-
Clothesline طناب رخت
-
Clothespin گیرهای که با ان لباس هارا روی بند نگهمیدارند
-
Clothing لباس
-
Clothing store فروشگاه پوشاک
-
Coarse درشت – خشن - زبر
-
Coat کت
-
Collar یقه
-
Color رنگ
-
Comfortable راحت
-
Common مشترک – عمومی - عادی
-
Compare مقایسه کردن
-
Competition رقابت
-
Costly گران
-
Costume لباس (هنرپیشگی)
-
Cotton پنبه
-
Crafts صنایع
-
Cravat کراوات
-
Dark تاریک –رنگ تیره
-
Delicate ظریف - نازک
-
Denims Jeans شلوار جین Denims
-
Department store فروشگاه چند بخشی
-
Dependence وابستگی
-
Design طرح
-
Different مختلف
-
Dinner dress لباس شام
-
Distinguish تمیز دادن
-
Double bed تخت دو نفره
-
Draft پیش نویس
-
Draw قرعه کشی / کشیدن/ ترسیم
-
Drawing رسم - نقاشی
-
Dressmaker خیاط زنانه
-
Durable بادوام
-
Elaborate استادانه درست شده
-
Element عنصر
-
Embroidery قلاب دوزی
-
Enjoy لذت بردن
-
Except جز – به استثنای
-
Experienced با تجربه
-
Expert متخصص
-
Expression بیان – اظهار - اصطلاح
-
Fabric پارچه
-
Factory کارخانه
-
Famous معروف
-
Fashion روش
-
Female زن مونث -
-
Fiber فیبر - رشته
-
Fine خوب – ظریف - نرم
-
Firm شرکت تجاری
-
Flat صاف
-
Flimsy شل و ول – خیلی نازک و خشک
-
Forbidden ممنوع
-
Formal رسمی
-
Fresh تازه
-
Front (pocket) جیب رو (جلو)
-
Fur coat پوستین کت خز -
-
Garments پوشاک
-
Generous بخشنده سخاوتمند
-
Gorgeous زرق و برق دار – زیبا باشکوه
-
Hair decoration دکوراسیون مو
-
Hairpin سنجاق (موی) سر
-
Handkerchief دستمال
-
Handsome خوش تیپ – مرد خوش اندام
-
Hat کلاه
-
Headdress آرایش مو
-
Headgear روسری
-
Hood کاپوت ماشین – کلاه
-
Horizontal افقی
-
However اما - گرچه
-
Illustrate نشان دادن
-
Illustration تصویر – مصور - تشریح
-
Imitate تقلید کردن
-
Independent مستقل
-
Inset (pocket) جیب داخلی (از تو)
-
Interest علاقه – بهره پول– سود بانکی
-
Intersect از وسط قطع کردن
-
Jeans شلوار جین
-
Jerkin نیمتنه چرمی
-
Jumper بلوز
-
Kilt دامن مردانه
-
King-size bed بزرگترین سایز تخت دونفره
-
Knee-length socks جوراب تا زانو
-
Knitted dress لباس بافتنی
-
Knot گره
-
Lace توری
-
Lacework تور دوزی
-
Lady’s Department بخش بانوان
-
Leather چرم
-
Leather bag کیف چرمی
-
Leather gloves دستکش چرمی
-
Leather jacket کت چرمی
-
Leather shoes کفش چرمی
-
Leggings ساق
-
Light نور - سبک
-
Linen پارچه کتانی
-
Lining لنت – لایی لباس - آستر
-
Long skirt دامن بلند
-
Long-sleeve آستین بلند
-
Loop حلقه
-
Loose شل – لباس گشاد
-
Male مردانه - مذکر
-
Manufacturer سازنده
-
Master استاد
-
Material ماده
-
Men’s Department بخش مردان
-
Mesh مش
-
Mini-skirt دامن کوتاه
-
Mink jacket کت سمور یا راسو
-
Minor خردسال
-
Mirror آینه
-
Narrow باریک
-
Natural طبیعی
-
Neat شسته و رفته - تمیز
-
Neckerchief دستمال گردن
-
Needle سوزن
-
Needlepoint نوک سوزن
-
Needlework گل دوزی
-
Nightgown لباس شب
-
Not نه - خیر
-
Note یادداشت
-
Nut آجیل
-
Obvious واضح - آشکار
-
Ornament زینت
-
Ornamental زینتی - تزییناتی
-
Outfit ساز و برگ – ست لباس کامل
-
Outlet پریز برق – مکان فروش
-
Overall رویهمرفته – لباس رو
-
Overcoat پالتو
-
Painting نقاشی
-
Pajamas لباس خواب- پاجامه
-
Panties شورت دخترانه
-
Pantyhose جوراب شلواری
-
Parallel موازی
-
Particularly به خصوص – به ویژه
-
Patch (pocket) جیب از رو دوخته شده
-
Pattern الگو
-
Permitted مجاز
-
Perpendicular عمود
-
Pillow بالش
-
Plain ساده
-
Pleasing خوش
-
Pleasure لذت
-
Popular محبوب - متداول
-
Preliminary مقدماتی
-
Prepare آماده
-
Pretty قشنگ
-
Primarily در ابتدا
-
Public عمومی
-
Pullover پیراهن کشباف ورزشی
-
Pure خالص
-
Purpose هدف
-
Qualified واجد شرایط
-
Quality کیفیت
-
Quilt لحاف
-
Rags ژنده پوش – پارچه کهنه
-
Raincoat بارانی – لباس ضد آب
-
Raw material مواد اولیه
-
Rayon ابریشم مصنوعی
-
Retail خرده فروشی
-
Reverse collar یقه برگردان
-
Rich غنی - ثروتمند
-
Rough خشن
-
Rugs فرش - قالیچه
-
Scarf روسری
-
Scissors قیچی
-
Sculpture مجسمه (سازی)
-
Seam درز
-
Seem به نظر رسیدن
-
Separate جداگانه
-
Sewing دوزندگی
-
Sewing kit کیت چرخ خیاطی
-
Sewing machine ماشین دوزندگی
-
Shade سایه
-
Shading سایه کاری
-
Sharp تیز – شیک پوش
-
Shawl شال
-
Shirt پیراهن
-
Shop مغازه - دکان
-
Short کوتاه - شلوارک
-
Short-sleeve آستین کوتاه
-
Silk ابریشم
-
Similar مشابه
-
Single bed تخت یک نفره
-
Sketch طرح اولیه – پیش نویس
-
Skillful ماهر
-
Skirt دامن
-
Slacks شلوار کار – شلوار راحتی
-
Sleeve آستین
-
Slipper کفش راحت – دم پایی
-
Sneaker کفش کتانی
-
Socks جوراب
-
Soft نرم
-
Special ویژه
-
Specialist متخصص
-
Specific خاص
-
Spin چرخش - تابیدن
-
Sport jacket ژاکت ورزشی – کت تک
-
Spot نقطه
-
Stain لکه
-
Steal سرقت - دزدیدن
-
Still هنوز
-
Stitch کوک
-
Store فروشگاه
-
Stretch بسط
-
Style سبک
-
Stylish شیک
-
Sunglasses عینک آفتابی
-
Sun-hat کلاه آفتابی
-
Surface سطح
-
Sweater ژاکت نازک – عرق گیر
-
Swim شنا کردن
-
Swimsuit لباس شنا
-
Swimwear لباس شنا
-
Tailor خیاط
-
Teenagers نوجوانان
-
Textile پارچه
-
Textile industry صنعت نساجی
-
Thick ضخیم
-
Tie = Necktie کراوات کراوات
-
Thin نازک
-
Thread نخ
-
Threat تهدید
-
Three dimensional سه بعدی
-
Three-piece suit کت و شلوار سه تکه
-
Tight لباس) تنگ )
-
Tights جوراب شلواری
-
Tongue زبان
-
Trace رد پا – دنبال کردن
-
Trousers شلوار (رسمی)
-
T-shirt تی شرت
-
Turban عمامه
-
Twin set مجموعه دوقلو – تخت دونفره
-
Two-piece suit کت و شلوار دو تکه
-
Ugly زشت
-
Uncomfortable ناراحت
-
Uniform یکسان – لباس فرم
-
Veil حجاب – چادر - روسری
-
Vertical عمودی
-
Vest جلیقه
-
Visual بصری
-
V-neck یقه هفت
-
Waist دور کمر
-
Waistcoat جلیقه کمری
-
Wallet کیف پول
-
Weave بافتن
-
White سفید
-
Wide وسیع
-
Winter dress لباس زمستانی
-
Wool پشم
-
Woolen پشمی
-
Woven بافته شده
-
Wrap دور چیزی پیچیدن
-
Wrap around بسته بندی – کادو پیچ کردن
-
Wrinkle-free عاری از چین و چروک
-
Wrinkles چین و چروک
-
Yarn الیاف
-
Young = Youth جوان
-
Zip=Zipper=Zip fastener زیپ
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 22:11 ] [ H.K.SHARIATPANAHI ]
[ ]
-
A difficult situation (وضعیت دشوار)
-
A little (قدری - کمی)
-
A long time (زمان طولانی)
-
A type of (نوعی از)
-
Acceptable قابل قبول
-
Access دسترس ▲ Assess ارزیابی کردن
-
Accessible (قابل دسترسی)
-
According to (بر حسب - بر طبق)
-
Accounting information (اطلاعات حسابداری)
-
Accounting period (دوره حسابداری)
-
Accumulated savings پس انداز انباشته
-
Accurate account (حساب صحیح و دقیق)
-
Acknowledge اذعان - اعتراف
-
Acquire (کسب کردن / بدست آوردن)
-
Activity (فعالیت)
-
Advertisement تبلیغات
-
Advise نصیحت کردن à Advisable قابل توصیه – صلاح
-
Afford (استطاعت داشتن)
-
Airline reservation رزرو هواپیمایی
-
All of the above (همه موارد فوق)
-
Ambitious جاه طلب
-
Analyzer(تحلیل گر)
-
Appear به نظر رسیدن
-
Apprentice شاگرد - کارآموز
-
Are not satisfied راضی نیست
-
Arranged مرتب
-
Ask (خواهش / سوال کردن - پرسیدن)
-
Assembly line (خط مونتاژ)
-
Assignments تکالیف
-
At work (سر کار - هنگام کار)
-
Attorney وکیل
-
Automated Teller Machines (ATM) دستگاه خود پرداز
-
Automatically(بطور خودکار)
-
Available موجود
-
Avoid (اجتناب کردن)
-
Back pain (درد کمر)
-
Bank reconciliation (برطرف کردن) مغایرت بانکی
-
Bank teller باجه دار بانک
-
Banking transactions معاملات بانکی
-
Beginner مبتدی
-
Better performance عملکرد بهتر
-
Bill لایحه – نک پرنده – اسکناس - صورتحساب
-
Bookkeeper (دفتر دار - حسابدار)
-
Box (جعبه - صندوق)
-
Budget (بودجه)
-
Bus-driver راننده اتوبوس
-
Can cause (میتواند باعث شود)
-
Cannot afford از عهده پرداخت برنیامدن
-
Capital (سرمایه - پایتخت - حرف بزرگ)
-
Card (کارت) ▲ Cart (ارابه - چرخک)
-
Career شغل مادام العمر
-
Carpenter نجار
-
Cash on hand پول نقد در دست
-
Cash register صندوق پول شمار
-
Cease توقف – از کار ماندن - ایست
-
Chain of command (سلسله مراتب)
-
Challenge چالش – به چالش کشیدن
-
Check (کنترل کردن - چک بانکی)
-
Checking account (حساب جاری)
-
Close (نزدیک - بستن)
-
Coin سکه
-
Compensate (جبران کردن)
-
Consciously ≠ unconsciously آگاهانه ≠ ناخودآگاه
-
Consequently در نتیجه - عاقبت
-
Considerate (با ملاحظه)
-
Consistently به طور مداوم
-
Consultant(مشاور)
-
Contribute کمک (معنوی) - اعانه
-
Cooperate (همکاری - معاونت)
-
Coordinate (هم آهنگ کردن)
-
Correct (تصحیح کردن)
-
Correct ≠ incorrect اشتباه ≠ صحیح
-
Creative خلاق - مبتکر
-
Credit cards کارت های اعتباری
-
Credit (اعتبار - (ستون) بستانکار)
-
Criteria ضوابط
-
Cry (گریه کردن - فریاد زدن)
-
Currency پول رایج
-
Day after day (هر روزه - همه روزه)
-
Deadline ضرب الاجل – آخرین مهلت
-
Decision (تصمیم)
-
Delegate نماینده – اعزام کردن – محول کردن
-
Delivery تحویل
-
Demand تقاضا
-
Dependent وابسته
-
Deposit account (حساب پس انداز)
-
Deposit سپرده (گذاری کردن)
-
Detailed (دارای جزئیات - مفصل)
-
Determine مشخص / تعیین کردن
-
Devotion از خود گذشتگی – فداکاری
-
Different (متفاوت)
-
Disappoint (مایوس / نومید کردن)
-
Disbursement پرداخت (وجه)
-
Discomfort (ناراحتی - سختی)
-
Disconnect (قطع - قطع کردن / شدن)
-
Disqualify (واجد شرایط نبودن - رد صلاحیت)
-
Disrespect (بی احترامی)
-
Dormitory خوابگاه
-
Drawer (کشو ی میز)
-
Durable goods کالاهای دیرپای – اجناس با دوام
-
Duty (وظیفه)
-
Dynamic پویا – فعال – در جوش و خروش
-
Eagerness اشتیاق
-
Earn (کسب کردن)
-
Economic (اقتصادی - مربوط به اقتصاد)
-
Efforts تلاش
-
Emergency اضطراری
-
Employment Agency (آژانس کاریابی)
-
Employment استخدام – بکارگیری
-
Encourage others تشویق دیگران
-
Evaluate (ارزیابی - ارزشیابی کردن)
-
Exactly کاملا - دقیقا
-
Exchange (مبادله / تعویض کردن)
-
Expect انتظار داشتن
-
Expenditures = expenses مخارج = هزینه ها
-
Expertise تخصص - مهارت
-
Extraordinary فوق العاده
-
Fail شکست خوردن
-
Farm (مزرعه - باغ)
-
Fast (سریع)
-
Fatigue (خستگی مفرط / کوفتگی)
-
Fee هزینه - کارمزد
-
Feel good احساس خوبی داشتن
-
Fewer (تعدادی کمتر)
-
Financially (از نظر مالی)
-
Firmlyبطور محکم و قاطع ▲ Formally رسما
-
Folly حماقت - نادانی
-
Frequent duties وظایف مکرر
-
Funds transfer انتقال وجوه
-
General principles اصول عمومی
-
Go into debt (به قرض افتادن)
-
Good objective هدف خوب
-
Gratify خشنود و راضی کردن
-
Groceries مواد غذایی
-
Grow up (رشد کردن - بزرگ شدن)
-
Harm (صدمه - آسیب)
-
Have perseverance پشتکار داشتن
-
Head Office (دفتر مرکزی)
-
Heading سربرگ
-
Headline (تیتر خبری)
-
Headquarter (دفتر اصلی - دفتر مرکزی)
-
Health insurance (بیمه درمانی)
-
Heavy Industries (صنایع سنگین)
-
Hobby سرگرمی
-
Honesty صداقت
-
Household appliances (وسایل برقی منزل)
-
Imitate (تقلید کردن)
-
Immediately بلافاصله
-
In addition to علاوه بر
-
In charge of مسئول (کاری بودن) - متصدی
-
In order to (برای اینکه - بمنظور آنکه)
-
Income (درآمد)
-
Inherited به ارث برده
-
Injury (آسیب - صدمه)
-
Innovation نوآوری
-
Integrity تمامیت – درستی – سلامت
-
Intellectual activities فعالیت های فکری
-
Interest rate نرخ بهره
-
Interested علاقمند
-
Intimate (محرمانه - خصوصی - شخصی)
-
Inventory فهرست – موجودی انبار
-
Invest wisely (عاقلانه سرمایه گذاری کردن)
-
Invoices فاکتورها - صورتحساب
-
Isolated area (محله دور افتاده / تک افتاده)
-
Jealousy (حسادت)
-
Job description(شرح شغل)
-
Job rotation (گردش یا چرخش شغلی)
-
Job security (امنیت شغلی)
-
Job specification (ویژگی شغلی)
-
Job title (عنوان شغلی)
-
Joint account (حساب مشترک)
-
Joint venture (سرمایه گذاری مشترک)
-
Journalist (روزنامه نگار)
-
Judge (قاضی - قضاوت کردن)
-
Judgment (قضاوت)
-
Justice (عدالت)
-
Justification توجیه - استدلال کردن
-
Keep in mind (به خاطر بسپارید)
-
Labor force (نیروی کار - کارگران)
-
Labor union (اتحادیه کارگری)
-
Land (زمین – ملک - خشکی)
-
Lead into منجر به
-
Leadership (رهبری)
-
Learn (آموختن – یاد گرفتن)
-
Least (کمترین)
-
Life insurance بیمه عمر
-
Like (دوست داشتن – شبیه ...)
-
Look around به اطراف نگاه کن
-
Lose (باختن - از دست دادن - گم کردن)
-
Loyalty وفاداری
-
Madly (دیوانه وار)
-
Major (اصلی - عمده - مهم)
-
Make sure اطمینان حاصل کنید که
-
Maker (سازنده)
-
Makes mistakes اشتباه میکند
-
Management (مدیریت)
-
Managers (مدیران)
-
Market share (سهام بازاری)
-
Marketing strategy (ترفند بازاریابی)
-
Marriage ceremony مراسم/ تشریفات ازدواج
-
Mass production (تولید انبوه)
-
Match with someone با کسی رقابت کردن
-
Maximum (حد اکثر - بیشترین)
-
Merits محاسن – سجایای اخلاقی
-
Metal money = coin پول فلزی - سکه
-
Minimum (حد اقل - کمترین)
-
Monetary (پولی - مالی)
-
Moral اخلاقی
-
More likely به احتمال بیشتر
-
Motivate / motivation انگیزه دادن / انگیزه
-
Mutual benefit (سود دو جانبه / نفع مشترک)
-
National ملی
-
Naturally به طور طبیعی
-
Necessary ضروری / Necessity نیاز
-
Obtain (کسب کردن / بدست آوردن)
-
Obviously بدیهی است
-
Occupation اشغال - اشتغال
-
Office clerk منشی دفتر
-
On regular basis (بطور منظم)
-
Opportunity فرصت
-
Organize سازمان دادن
-
Output تولید - خروجی
-
Paper money پول کاغذی - اسکناس
-
Participants شرکت کنندگان
-
Paycheck چک حقوقی
-
Payday روز پرداخت حقوق (آخر ماه)
-
Payee دریافت کننده پول (گیرنده چک)
-
Personal (شخصی - محرمانه)
-
Petty cash fund (وجه تنخواه گردان)
-
Pleasure لذت
-
Poor job performance عملکرد ضعیف شغلی
-
Positive attitude نگرش مثبت
-
Possess (مالک بودن) à Possession (مالکیت)
-
Potential پتانسیل – استعداد نهفته
-
Preview پیش نمایش ▲ Review(مرور)
-
Principle (اصل)
-
Probably شاید - احتمالا
-
Procedure روش – دستورالعمل – طریقه
-
Process (فرایند - مرحله)
-
Produce (تولید کردن - محصول - تره بار)
-
Producer (تولید کننده)
-
Production line (خط مونتاژ یا تولید)
-
Production (تولید - ساخت)
-
Profession حرفه – شغل دارای تخصص
-
Professor (پروفسور - استاد دانشگاه)
-
Profit (منفعت - سود) ▲ Prophet (پیامبر)
-
Progress (پیشرفت - ترقی)
-
Promotion (ترفیع)
-
Protect محافظت کردن
-
Purchase (خرید - خرید کردن)
-
Purchase orders (PO) دستور خرید
-
Qualify (واجد شرایط بودن) / Quality (کیفیت)
-
Quality and quantity کیفیت و کمیت
-
Quickly (به سرعت) ▲ Quietly (به آرامی - ساکت)
-
Rapidly (بسرعت)
-
Raw material (مواد خام)
-
Reach (رسیدن به چیزی / به جایی)
-
Real estate املاک و مستغلات
-
Realize تحقق بخشیدن
-
Really (واقعا)
-
Reasonable معقول - منطقی
-
Recruitment گزینش▲ Requirement لزوم - نیاز
-
Refuse رد کردن - امتناع کردن
-
Relationship ارتباط - نسبت
-
Retailers خرده فروشان
-
Retire کناره گیری کردن à retirement بازنشستگی
-
Retired person شخص بازنشسته
-
Reward پاداش
-
Rich (ثروتمند)
-
Savings account (حساب پس انداز)
-
Savings interest (بهره حساب پس انداز)
-
Service industry (صنایع یا صنف خدماتی)
-
Service provider (ارائه دهنده خدمات)
-
Signed امضاء شده
-
Significance اهمیت
-
Simple or complex ساده و یا پیچیده
-
Social security tax مالیات تآمین اجتماعی
-
Solution (راه حل - محلول)
-
Soon (به زودی)
-
Speaker گوینده – بلندگو
-
Specialist (متخصص)
-
Specially (به ویژه)
-
Speech (گفتار - سخنرانی)
-
Speedy (تند- سریع)
-
Spend (صرف کردن / خرج کردن)
-
Spend less کمتر خرج کنید
-
Study (مطالعه کردن)
-
Succeed موفق شدن
-
Sufficient money پول کافی
-
Summarize خلاصه کردن
-
Supply and demand عرضه و تقاضا
-
Suspicious people افراد مظنون / مشکوک
-
Sweetheart (نازنین - بسیار عزیز)
-
Teach (آموزش دادن - تدریس)
-
Tendency گرایش - تمایل
-
The lowest price پایین ترین بها – نازلترین قیمت
-
Threat / threaten تهدید /تهدید کردن
-
Thrifty person شخص صرفه جو
-
Train (قطار - تربیت کردن)
-
Trainee کارآموز
-
Transfer انتقال (یافتن / دادن)
-
Transportation حمل و نقل - ترابری
-
Trivial پیش پا افتاده - ناچیز
-
Tuition شهریه
-
Unable ناتوان / قادر نبودن
-
Unauthorized persons افراد غیر مجاز
-
Unconsciously (ناخودآگاه - بدون اراده)
-
Unemployed بی کار – فاقد شغل
-
University degree (مدرک دانشگاهی)
-
Unless مگر
-
Unlike (مغایر با - مخالف)
-
Unlikely (غیر محتمل - امکان ضعیف)
-
Unlucky (بد شانس - بد اقبال)
-
Until (تا - تا زمانیکه)
-
Unwanted items (اقلام غیر ضروری)
-
Unwanted ناخواسته
-
Unwillingly (از روی بی میلی)
-
Vacant position محل شغلی خالی
-
Value (ارزش- بها دادن)
-
Vehicles وسایل نقلیه - خودروها
-
Very cautious خیلی محتاط
-
Victory or defeat پیروزی یا شکست
-
Viewer (تماشاگر)
-
Viewpoint (نقطه نظر)
-
Wages مزد - دستمزد
-
Wealth ثروت
-
Wedding عروسی
-
What lies ahead? (چه در پیش روی داریم؟)
-
Whatever (آنچه که)
-
Wise ≠ unwise عاقلانه ≠ غیر عاقلانه
-
Work in process (کار در حال انجام)
-
Work place محل کار
-
Worthy goals (اهداف با ارزش)
-
Worthy شایسته – با ارزش
-
Written نوشتاری - مکتوب
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 22:3 ] [ H.K.SHARIATPANAHI ]
[ ]
-
Affect اثر
-
Agency نمایندگی
-
Allow اجازه دادن
-
Along – همراه در طول
-
Among / between در میان / بین
-
Ancient کهن
-
Annual growth رشد سالانه
-
Appear به نظر می رسد
-
Approaches رویکردهای
-
B.C. / A.D. قبل از میلاد / بعد از میلاد مسیح
-
Based on بر اساس
-
Begin – Began – begun شروع – شروع شده است
-
Beginning شروع – آغاز و ابتدا
-
Believe باور
-
Below در زیر
-
Benefits مزایا – استفاده ها
-
Built ساخته
-
Busy مشغول
-
By law طبق قانون
-
By-product محصول فرعی
-
Carry out انجام دادن
-
Cheap ارزان
-
Choice انتخاب
-
Choose انتخاب کردن
-
Comfortable راحت
-
Commercial تجاری
-
Commission کمیسیون
-
Communities جوامع
-
Community انجمن
-
Connection ارتباط
-
Consist شامل
-
Contain شامل
-
Contribution سهم
-
Correct صحیح (کردن)
-
Create ساختن
-
Deal with مقابله با – سر و کار داشتن با
-
Decrease کاهش
-
Define / definition تعریف کردن / تعریف
-
Dense / Density انبوه / تراکم
-
Design / designer طراحی / طراح
-
Develop / development توسعه دادن / توسعه
-
Developing countries کشورهای در حال توسعه
-
Difficulty مشکل
-
Distribute / distribution پخش کردن / توزیع
-
Districts مناطق
-
Diverse متنوع - پراکنده
-
During در طی
-
Earlier در اوایل - زودتر
-
Early- … mid- … late- اوایل ... اواسط ... اواخر
-
Economic Boom رونق اقتصادی
-
Economic Condition شرایط اقتصادی
-
Economic embargo تحریم اقتصادی
-
Economic growth رشد اقتصادی
-
Economic Policy سیاست های اقتصادی
-
Economic sanction جیره بندی اقتصادی
-
Economic theory نظریه های اقتصادی
-
Efficient à inefficient کارآمد ناکارآمد
-
Equitable à inequitable عادلانه نابرابر
-
Especially به خصوص
-
Establish ایجاد
-
Estimate تخمین
-
European اروپایی
-
Executive اجرایی
-
Expensive گران
-
Facilities امکانات
-
Factory کارخانه
-
Fail / failure عدم موفقیت / شکست
-
Famous معروف
-
Farm / field مزرعه / زمین
-
Feature خصیصه - ویژگی
-
Figure شکل
-
Finance / financial مالی / مالی
-
Finance specialist متخصص مالی
-
Future بعد - آینده
-
Government حکومت - دولت
-
Gradual improvement بهبود تدریجی
-
Gradual reduction کاهش تدریجی
-
Grand scale مقیاس بزرگ
-
Growth National Product رشد ملی محصولات
-
Growth rate نرخ رشد
-
Growth رشد
-
Healthy à unhealthy سالم ناسالم
-
Heavy burden بار سنگین
-
Heavy traffic ترافیک سنگین
-
Hence از این رو
-
High / height بلند - بالا / ارتفاع
-
High point نقطه اوج
-
Highlight قسمت برجسته یا روشن
-
Hire اجاره یا اجیر کردن - استخدام
-
History / historic تاریخی تاریخ - تاریخچه/
-
However گرچه - اما
-
Huge گنده - کلان
-
Hundred صد
-
Important مهم
-
Impressive موثر
-
Improve بهبود بخشیدن
-
In fact در واقع
-
In front of در مقابل
-
In general به طور کلی
-
In short به طور خلاصه
-
Include شامل بودن
-
Increase افزایش
-
Industrial development توسعه صنعتی
-
Industrial Revolution انقلاب صنعتی
-
Industrial صنعتی
-
Introduction معرفی - مقدمه
-
Involve in دخالت در
-
Land زمین - خشکی
-
Large number تعداد زیادی
-
Largely تا حد زیادی
-
Last à lasted آخرین به طول انجامید
-
Leading (adj) پیشرو (سازگار)
-
Leave / left ترک / سمت چپ
-
Life زندگی
-
Limitation محدودیت
-
Little / Less کوچک / کمتر
-
Local government حکومت محلی
-
Locate / Location تعیین محل / محل سکونت
-
Main اصلی
-
Maintenance نگهداری
-
Major ≠ minor عمده ▲ جزئی
-
Manage اداره کردن
-
Manifestation ظهور
-
Manufacture تولید
-
Manufacturer سازنده
-
Mark علامت گذاری – نشان (تجاری)
-
Market = marketplace بازار = بازارچه
-
Medieval قرون وسطی
-
Meetings جلسات
-
Middle Ages ادوار تاریک – قرون وسطی
-
Migration کوچ - مهاجرت
-
Modest فروتن – نجیب – میانه رو
-
Moreover علاوه بر این
-
Nature / Natural طبیعت / طبیعی
-
Nearby نزدیک
-
Noisy پر سر و صدا
-
Offer ارائه
-
Open space فضای باز
-
Operation عمل
-
Opportunity فرصت
-
Opposition مخالفت
-
Orderly منظم – مرتب
-
Organization سازمان
-
Otherwise در غیر اینصورت - وگرنه
-
Overcome غلبه بر
-
Owner à ownership مالکیت مالک
-
Part بخش - نقش
-
Particular خاص
-
People مردم
-
Perhaps شاید
-
Period دوره
-
Play role نقش
-
Playground زمین بازی
-
Pleasure لذت
-
Pollution / pollutant آلودگی / آلوده
-
Population جمعیت
-
Positive مثبت
-
Post-war دوران بعد از جنگ - پس از جنگ
-
Private خصوصی
-
Probably شاید
-
Problem مشکل
-
Process روند
-
Produce تره بار – تولید کردن
-
Product محصول
-
Productive à unproductive تولیدی عقیم
-
Projects پروژه
-
Promote / promotion ارتقاء / ترفیع دادن
-
Proper مناسب
-
Properly ▲ Property املاک مناسب ▲
-
Proposed پیشنهاد شده - مطرح
-
Protective walls دیوارهای محافظ
-
Provide à provision فراهم ساختن ارائه
-
Public عمومی - همگانی
-
Purpose ▲ propose پیشنهاد دادن ▲ هدف
-
Put aside = Set aside کنار گذاشتن
-
Quality / quantity کمی / کیفی
-
Range محدوده
-
Rapid à Rapidly سریع به سرعت
-
Rapid growth رشد سریع
-
Rather than به جای
-
Rely on تکیه بر چیزی کردن
-
Responsible / responsibility مسئول / مسئولیت
-
Revolution انقلاب
-
Rise بالا رفتن
-
Risks خطرات
-
Road traffic ترافیک جاده
-
Safety ایمنی
-
Sanitary Unsanitary بهداشتی غیر بهداشتی
-
Secure ≠ insecure ایمن / غیر ایمن –نا امن
-
Separate جداگانه – جدا کردن
-
Shortage کمبود
-
Smallest کوچکترین
-
Social / society اجتماعی / جامعه
-
Solution / Solve حل کردن / راه حل
-
Some cases در برخی موارد
-
soul جان – روح و روان
-
Space management مدیریت فضا
-
Take steps برداشتن قدم های
-
Task کار
-
Thereby بدان وسیله
-
Therefore از این رو
-
Third world جهان سوم
-
Thousand هزار
-
Time management مدیریت زمان
-
Toward(s) به سوی (بازدید کنندگان)
-
Trade تجارت
-
Traditional مرسوم - سنتی
-
Transport = transportation حمل و نقل = حمل و نقل
-
Trend گرایش
-
Truth حقیقت
-
Turning point عطف
-
Uncertainty تردید
-
Usual à usually معمول معمولا
-
Utility / Utilize ابزار / استفاده از
-
Variety / Various تنوع / مختلف
-
Village life زندگی روستایی
-
Walls دیوار
-
Warehouse مخزن
-
Warming ▲ Warning گرمایش ▲ هشدار
-
Water supply تامین آب
-
Welfare رفاه
-
Who / whose چه کسی / مال چه کسی
-
Wide وسیع
-
Work کار
-
Worse à worsen بدتر بدتر
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 22:0 ] [ H.K.SHARIATPANAHI ]
[ ]
-
Affect اثر
-
Agency نمایندگی
-
Allow اجازه دادن
-
Along – همراه در طول
-
Among / between در میان / بین
-
Ancient کهن
-
Annual growth رشد سالانه
-
Appear به نظر می رسد
-
Approaches رویکردهای
-
B.C. / A.D. قبل از میلاد / بعد از میلاد مسیح
-
Based on بر اساس
-
Begin – Began – begun شروع – شروع شده است
-
Beginning شروع – آغاز و ابتدا
-
Believe باور
-
Below در زیر
-
Benefits مزایا – استفاده ها
-
Built ساخته
-
Busy مشغول
-
By law طبق قانون
-
By-product محصول فرعی
-
Carry out انجام دادن
-
Cheap ارزان
-
Choice انتخاب
-
Choose انتخاب کردن
-
Comfortable راحت
-
Commercial تجاری
-
Commission کمیسیون
-
Communities جوامع
-
Community انجمن
-
Connection ارتباط
-
Consist شامل
-
Contain شامل
-
Contribution سهم
-
Correct صحیح (کردن)
-
Create ساختن
-
Deal with مقابله با – سر و کار داشتن با
-
Decrease کاهش
-
Define / definition تعریف کردن / تعریف
-
Dense / Density انبوه / تراکم
-
Design / designer طراحی / طراح
-
Develop / development توسعه دادن / توسعه
-
Developing countries کشورهای در حال توسعه
-
Difficulty مشکل
-
Distribute / distribution پخش کردن / توزیع
-
Districts مناطق
-
Diverse متنوع - پراکنده
-
During در طی
-
Earlier در اوایل - زودتر
-
Early- … mid- … late- اوایل ... اواسط ... اواخر
-
Economic Boom رونق اقتصادی
-
Economic Condition شرایط اقتصادی
-
Economic embargo تحریم اقتصادی
-
Economic growth رشد اقتصادی
-
Economic Policy سیاست های اقتصادی
-
Economic sanction جیره بندی اقتصادی
-
Economic theory نظریه های اقتصادی
-
Efficient à inefficient کارآمد ناکارآمد
-
Equitable à inequitable عادلانه نابرابر
-
Especially به خصوص
-
Establish ایجاد
-
Estimate تخمین
-
European اروپایی
-
Executive اجرایی
-
Expensive گران
-
Facilities امکانات
-
Factory کارخانه
-
Fail / failure عدم موفقیت / شکست
-
Famous معروف
-
Farm / field مزرعه / زمین
-
Feature خصیصه - ویژگی
-
Figure شکل
-
Finance / financial مالی / مالی
-
Finance specialist متخصص مالی
-
Future بعد - آینده
-
Government حکومت - دولت
-
Gradual improvement بهبود تدریجی
-
Gradual reduction کاهش تدریجی
-
Grand scale مقیاس بزرگ
-
Growth National Product رشد ملی محصولات
-
Growth rate نرخ رشد
-
Growth رشد
-
Healthy à unhealthy سالم ناسالم
-
Heavy burden بار سنگین
-
Heavy traffic ترافیک سنگین
-
Hence از این رو
-
High / height بلند - بالا / ارتفاع
-
High point نقطه اوج
-
Highlight قسمت برجسته یا روشن
-
Hire اجاره یا اجیر کردن - استخدام
-
History / historic تاریخی تاریخ - تاریخچه/
-
However گرچه - اما
-
Huge گنده - کلان
-
Hundred صد
-
Important مهم
-
Impressive موثر
-
Improve بهبود بخشیدن
-
In fact در واقع
-
In front of در مقابل
-
In general به طور کلی
-
In short به طور خلاصه
-
Include شامل بودن
-
Increase افزایش
-
Industrial development توسعه صنعتی
-
Industrial Revolution انقلاب صنعتی
-
Industrial صنعتی
-
Introduction معرفی - مقدمه
-
Involve in دخالت در
-
Land زمین - خشکی
-
Large number تعداد زیادی
-
Largely تا حد زیادی
-
Last à lasted آخرین به طول انجامید
-
Leading (adj) پیشرو (سازگار)
-
Leave / left ترک / سمت چپ
-
Life زندگی
-
Limitation محدودیت
-
Little / Less کوچک / کمتر
-
Local government حکومت محلی
-
Locate / Location تعیین محل / محل سکونت
-
Main اصلی
-
Maintenance نگهداری
-
Major ≠ minor عمده ▲ جزئی
-
Manage اداره کردن
-
Manifestation ظهور
-
Manufacture تولید
-
Manufacturer سازنده
-
Mark علامت گذاری – نشان (تجاری)
-
Market = marketplace بازار = بازارچه
-
Medieval قرون وسطی
-
Meetings جلسات
-
Middle Ages ادوار تاریک – قرون وسطی
-
Migration کوچ - مهاجرت
-
Modest فروتن – نجیب – میانه رو
-
Moreover علاوه بر این
-
Nature / Natural طبیعت / طبیعی
-
Nearby نزدیک
-
Noisy پر سر و صدا
-
Offer ارائه
-
Open space فضای باز
-
Operation عمل
-
Opportunity فرصت
-
Opposition مخالفت
-
Orderly منظم – مرتب
-
Organization سازمان
-
Otherwise در غیر اینصورت - وگرنه
-
Overcome غلبه بر
-
Owner à ownership مالکیت مالک
-
Part بخش - نقش
-
Particular خاص
-
People مردم
-
Perhaps شاید
-
Period دوره
-
Play role نقش
-
Playground زمین بازی
-
Pleasure لذت
-
Pollution / pollutant آلودگی / آلوده
-
Population جمعیت
-
Positive مثبت
-
Post-war دوران بعد از جنگ - پس از جنگ
-
Private خصوصی
-
Probably شاید
-
Problem مشکل
-
Process روند
-
Produce تره بار – تولید کردن
-
Product محصول
-
Productive à unproductive تولیدی عقیم
-
Projects پروژه
-
Promote / promotion ارتقاء / ترفیع دادن
-
Proper مناسب
-
Properly ▲ Property املاک مناسب ▲
-
Proposed پیشنهاد شده - مطرح
-
Protective walls دیوارهای محافظ
-
Provide à provision فراهم ساختن ارائه
-
Public عمومی - همگانی
-
Purpose ▲ propose پیشنهاد دادن ▲ هدف
-
Put aside = Set aside کنار گذاشتن
-
Quality / quantity کمی / کیفی
-
Range محدوده
-
Rapid à Rapidly سریع به سرعت
-
Rapid growth رشد سریع
-
Rather than به جای
-
Rely on تکیه بر چیزی کردن
-
Responsible / responsibility مسئول / مسئولیت
-
Revolution انقلاب
-
Rise بالا رفتن
-
Risks خطرات
-
Road traffic ترافیک جاده
-
Safety ایمنی
-
Sanitary Unsanitary بهداشتی غیر بهداشتی
-
Secure ≠ insecure ایمن / غیر ایمن –نا امن
-
Separate جداگانه – جدا کردن
-
Shortage کمبود
-
Smallest کوچکترین
-
Social / society اجتماعی / جامعه
-
Solution / Solve حل کردن / راه حل
-
Some cases در برخی موارد
-
soul جان – روح و روان
-
Space management مدیریت فضا
-
Take steps برداشتن قدم های
-
Task کار
-
Thereby بدان وسیله
-
Therefore از این رو
-
Third world جهان سوم
-
Thousand هزار
-
Time management مدیریت زمان
-
Toward(s) به سوی (بازدید کنندگان)
-
Trade تجارت
-
Traditional مرسوم - سنتی
-
Transport = transportation حمل و نقل = حمل و نقل
-
Trend گرایش
-
Truth حقیقت
-
Turning point عطف
-
Uncertainty تردید
-
Usual à usually معمول معمولا
-
Utility / Utilize ابزار / استفاده از
-
Variety / Various تنوع / مختلف
-
Village life زندگی روستایی
-
Walls دیوار
-
Warehouse مخزن
-
Warming ▲ Warning گرمایش ▲ هشدار
-
Water supply تامین آب
-
Welfare رفاه
-
Who / whose چه کسی / مال چه کسی
-
Wide وسیع
-
Work کار
-
Worse à worsen بدتر بدتر
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 21:53 ] [ H.K.SHARIATPANAHI ]
[ ]
-
A lot (زیاد)
-
Accept (پذیرفتن - قبول کردن)
-
Account /Accountant / Accounting حساب / حسابدار / حسابداری
-
Act à Active à Activity عمل فعال فعالیت
-
Additional اضافی
-
Adequate ≠ Inadequate کافی ≠ ناکافی
-
Administer اداره کردن
-
Administration حکومت - اداره
-
Administrator مدیر – اداره کننده
-
Adverb (قید)
-
All day (همه روز)
-
Alphabetical Order بر اساس حروف الفبا
-
Although (گرچه)
-
and much more و خیلی بیشتر
-
Angry (خشمگین)
-
Anticipate تخمین زدن
-
Anti-Zionist (ضد سهیونیست)
-
Approach رویکرد – گفتگو – نزدیک شدن
-
Articles (حرف تعریف)
-
Asset دارایی
-
Assist کمک کردن
-
Association انجمن
-
At all (به هیچ وجه - ابدا)
-
Attitude گرایش
-
Authority قدرت
-
Available موجود
-
Bank Interest بهره های بانکی
-
Bankrupt ورشکست کردن / شدن
-
Bankruptcy ورشکستگی
-
Because (زیرا)
-
Begin (شروع شدن - شروع کردن)
-
Benefit سود - فایده
-
Best (بهترین)
-
Bilingual دوزبانی
-
Biography زندگینامه،
-
Biology (بیولوژی)
-
Birth, Growth, Maturity تولد، رشد، بلوغ
-
Bit (ذره - جزئی - کم)
-
Bite-bit-bitten (گاز گرفتن - نیش زدن)
-
Booksellers کتابفروشان
-
Brand / Mark نام تجاری / مارک
-
Buddhists (بودایی)
-
Buy big gardens (خرید باغهای بزرگ)
-
Byte (بایت - واحد حافظه کامیپوتر)
-
Capital سرمایه - پایتخت
-
Catholics (کاتولیک)
-
Causes ▲ Cases علل ▲ موارد
-
Christians (مسیحی)
-
Clothes (لباس)
-
Colleagues ▲ Colleges همکاران ▲ دانشکده ها
-
Commercial تجاری
-
Computer games (بازیهای کامپیوتری)
-
Conducts (رفتار)
-
Consult مشورت (رای زنی) کردن
-
Consumer ▲ Customer مصرف کننده ▲ مشتری
-
Contracts قراردادها
-
Correct (صحیح - درست)
-
Could میتوانست / میتواند / میتوانم
-
Courage (شهامت - شجاعت)
-
Covering (پوشش)
-
Credit Creditor بستانکار اعتباری
-
Cried (گریستن - فریاد زدن)
-
Current Practice تمرین جاری
-
Current Value ارزش جاری
-
Customer Service خدمات مشتری
-
Cutting (بریدن - قطع کردن)
-
Deal (رفتار کردن - معامله کردن)
-
Dealt With سر و کار داشتن با
-
Dearest child (فرزند عزیز -دلبند)
-
Death مرگ
-
Debt Debtor بدهکار بدهی
-
Decide / Decider تصمیم گرفتن / تصمیم گیرنده
-
Decision-Making تصمیم گیری
-
Decline کاهش
-
Delegate نماینده – مأمور کردن - اعزام
-
Desert بیابان
-
Deserts (کویر - صحرا - بیابان)
-
Design à Designer طرح (ریزی کردن) - طراح
-
Dessert دسر – پیش غذا
-
Detect (کشف کردن - یافتن)
-
Detection (کشف - افشاء)
-
Detective (کارآگاه)
-
Detector (کارآگاه - کشف کننده)
-
Determine مشخص کردن
-
Development توسعه
-
Devil (شیطان)
-
Dial (شماره گرفتن - تلفن زدن)
-
Dialect گویش
-
Different Kinds انواع مختلف
-
Director (رئیس - هدایت کننده)
-
Do nothing (هیچ کاری انجام ندادن)
-
Doll (عروسک - کودک یا دختر زیبا)
-
Double-Entry سیستم دفترداری دوبل
-
Dream (رویا - خواب دیدن)
-
Driving license (گواهینامه - تصدیق)
-
Dull (کسل کننده - خسته کننده)
-
Duties وظایف
-
Easily (به آسانی)
-
Economics علم اقتصاد،
-
Economy (اقتصاد)
-
Edition چاپ - ویرایش
-
Efficiency بهره وری
-
Efforts (تقلا - کو شش)
-
Electronics الکترونیک
-
Employ / Employer / Employee استخدام کردن/ کارفرما / کارمند
-
Employee Relations روابط کارکنان
-
Employment Agency اداره کاریابی
-
Encyclopedia (دایره المعارف)
-
Encyclopedia دایره المعارف - دانشنامه
-
Endeavor تلاش
-
Engineer مهندس
-
Equipment تجهیزات
-
Equity ▲ Equality حقوق صاحبان سهام ▲ برابری
-
Essentially اساسا - ضرورتاً
-
Etymology (شناخت ریشه و تاریخچه کلمات)
-
Evaluate – Evaluation ارزیابی - ارزیابی
-
Every Iranian (هر ایرانی)
-
Evil (شر - بدی - پلیدی)
-
Exaggerate گزافه گویی کردن
-
Except (به استثنای - بجز)
-
Excessive (افراطی - خیلی زیاد)
-
Exercise (تمرین کردن - نرمش کردن)
-
Exist (موجود بودن - وجود داشتن - زنده بودن)
-
Expect (انتظار داشتن)
-
Explain (توضیح دادن)
-
Extraordinary (خارق العاده)
-
Fall-fell-fallen (افتادن - سقوط کردن)
-
Farming (کشاورزی - مزرعه داری)
-
Felt (احساس کرد)
-
Filed (بایگانی کرد)
-
Filled (پر کرد / شده)
-
Finally ▲ Finely در نهایت ▲ بطور عالی یا ظریف یا ریز
-
Financial مالی
-
Fingers (انگشتان)
-
Firewall (دیواره آتشین)
-
First (اولین)
-
First اولین
-
Flow ▲ Follow جریان (داشتن)▲ دنبال کردن
-
Fluently روان - سلیس
-
Fly (پرواز کردن - حشره / مگس)
-
Followings (زیرین- پایینی ها)
-
Fool (ابله - نادان)
-
Forecasting پیش بینی
-
Frost ▲ Forest یخ بندان ▲ جنگل
-
Fruits (میوجات)
-
Further ▲ Future ▲ Feature بیشتر▲ آینده ▲ ویژگی
-
Gather = Collect جمع آوری جمع آوری
-
General-Purpose همه منظوره
-
Generation نسل
-
Geography (جغرافیا)
-
Geography جغرافیا
-
God forbids (خدا نکند)
-
God willing (انشاالله)
-
God’s messengers (پیامبران خدا)
-
Golden wand (عصا یا میله طلایی)
-
Good models (الگوهای خوب)
-
Good-for-nothing (به-درد-نخور / بیخاصیت)
-
Gradually Developed به تدریج توسعه یافته
-
Grammatical Forms فرم های دستوری
-
Green light (چراغ سبز)
-
Hand-in-hand (دست در دست هم)
-
Haste (عجله)
-
Headdress (روسری)
-
Heart (قلب)
-
Here ▲ Hire ▲ Hear ▲ Higher اینجا▲ استخدام کردن▲ شنیدن ▲ بالاتر
-
High-Price ≠ Low-Price قیمت بالا (گران) ≠ قیمت پایین (ارزان)
-
Historical Background سابقه تاریخی
-
History (تاریخ - تاریخچه - سابقه)
-
How (چگونه - چطور)
-
How else (وگرنه چرا؟)
-
Human Resources Management مدیریت منابع انسانی
-
Ice cream (بستنی)
-
Iceland ▲ Island ایسلند ▲ جزیره
-
Implement به مرحله اجرا درآوردن - انجام
-
In full details در جزئیات کامل
-
In this manner در این روش – به این نحو
-
Include شامل بودن
-
Index نمایه - شاخص
-
Individuals افراد
-
Industry / Industrial / Industrialize صنعت / صنعتی / صنعتی شدن
-
Instead of (بجای - درعوض)
-
Interest à Interested بهره – (شخص) علاقمند
-
Interest Rate نرخ بهره
-
International (بین المللی)
-
International Phonetic Alphabets (IPA) الفبای آوایی بین المللی – حروف فونتیک
-
Interview مصاحبه (کردن)
-
Involve شامل بودن
-
Jewish (یهود - یهودی)
-
Joy (شادمانی - دلخوشی)
-
Jungle جنگل
-
Kinder (مهربانتر)
-
Kindness (مهربانی - عطوفت)
-
Land (سرزمین - ملک)
-
Language (زبان)
-
Law / Low قانون / پایین - پست
-
Lead right path (هدایت به راه راست)
-
Least (کمترین - حد اقل)
-
Liability بدهی – بدهکاری - مسئوليت
-
Life Cycle دوره زندگی – چرخش حیات
-
Magic (جادو - طلسم - معجزه)
-
Major ≠ Minor عمده ≠ جزیی
-
Make-Up آرایش
-
Man and woman (مرد و زن)
-
Manager مدیر
-
Manpower نیروی انسانی
-
Market / Marketer / Marketing بازار / بازاریاب / بازاریابی
-
Massage (ماساژ)
-
Masterwork شاهکار
-
May not (امکان ندارد)
-
Meanings معانی
-
Measure اندازه (گیری کردن)
-
Medicine پزشکی - دارو
-
Message (پیام)
-
Middle Ages ادوار تاریک – قرون وسطی
-
Monolingual (تک زبانه)
-
Monolingual ▲ Multilingual تک زبانه ▲ چند زبانه
-
Most compassionate (دلسوزترین)
-
Most merciful (مهربان ترین)
-
Motionless (بدون حرکت)
-
Mountain (کوه)
-
Multilingual (چند زبانه)
-
Muslims (مسلمانان)
-
Must not (نباید اجباری)
-
Mystic charms آویز جادویی - افسون
-
Necessary / Necessity ضروری / ضرورت
-
Negative ≠ Positive منفی ≠ مثبت
-
Negotiate / Negotiation مذاکره (کردن) / مذاکره
-
Nestle (لانه کردن - آشیانه کردن)
-
Never forget you (هرگز فراموشت نمیکنم)
-
Newspaper (روزنامه)
-
North Star (ستاره شمال)
-
Noted Authors نویسندگان سرشناس (برجسته)
-
Nouns (اسمها)
-
Now and then (گهگاهی - هر از گاهی)
-
Office / Officer دفتر / افسر
-
On my side (در کنارم - پهلوی من)
-
Origin (منشاء - اصل)
-
Owners (صاحبان)
-
Ozone (اوزن)
-
Packing = Packaging در جعبه گذاشتن = بسته بندی
-
Pain (درد)
-
Parallel موازی
-
Pardon me (مرا ببخش)
-
Part of speech (اجزاء سازنده جمله)
-
Particular خاص - ویژه
-
Passage (راهرو - عبارت - پاساژ)
-
Penguin (پنگوئن)
-
Period of time مدت زمان
-
Personality (شخصیت)
-
Personnel Management مدیریت پرسنل
-
Phenomena (پدیده)
-
Philosophy à Philosophical فلسفه à فلسفی
-
Photography (عکاسی - عکسبرداری)
-
Plan / Planning / Planner طرح / برنامه ریزی / برنامه ریز
-
Playing (بازی کردن - نواختن)
-
Police officer افسر /مرد پلیسی
-
Power قدرت – نیروی برق
-
Predict – Prediction پیش بینی کردن- پیش بینی
-
Preposition حرف اضافه
-
Prepositions (حروف اضافه)
-
Pretty (زیبا)
-
Price à Pricing قیمت گذاری قیمت
-
Principle اصل
-
Produce à Productà Production à Producer تولیدکردن – محصول – تولید - تولید کننده
-
Professional حرفه ای
-
Profit ▲ Prophet سود ▲ پیامبر (ص)
-
Projects (پروژه ها)
-
Pronoun / Pronunciation ضمیر / تلفظ
-
Pronouns (ضمایر)
-
Provide (فراهم کردن - ارائه دادن)
-
Psychology (روانشناسی)
-
Psychology روان شناسی
-
Public Relations روابط عمومی
-
Publication انتشار
-
Published تاریخ انتشار
-
Quotations نقل قول
-
Raindrops (دانه های باران)
-
Records سوابق
-
Reference Book کتاب مرجع
-
Relax (آرامش یافتن - آرام گرفتن)
-
Remember (بخاطر آوردن)
-
Rentals (کرایه ای)
-
Request درخواست – تقاضا کردن
-
Responsible / Responsibility مسئول / مسئولیت
-
Reward پاداش
-
Right (درست - راست - حق)
-
Right path (مسیر صحیح - راه راست)
-
Rush (هجوم آوردن - عجله کردن)
-
Sadly (اندوهگین - با افسردگی)
-
Sake (خاطر)
-
Salvation (رستگاری)
-
Satellites (ماهواره ها)
-
Sausage (سوسیس)
-
Say goodbye (خدا حافظی کردن / گفتن)
-
Science (علم)
-
Screening غربالگری - گزینش
-
Search à Research à Researcher جستجو کردن - تحقیق - محقق
-
Sentimental (احساساتی)
-
Share à Shareholders سهم سهامداران
-
Shipping ▲ Shopping حمل و نقل ▲ خرید
-
Shortcut (میان بر- میان بر زدن)
-
Should (باید - بهتر است که)
-
Shoulder (شانه - کتف)
-
Show us (بما نشان میدهد)
-
Sign (علامت – امضاء کردن)
-
Sing (آواز خواندن)
-
Sky (آسمان)
-
Slang اصطلاح عامیانه
-
Slowly به آرامی
-
Smile (لبخند/ لبخند زدن)
-
So (بنا براین - اینچنین)
-
Sociology (رفتار)
-
Sociology جامعه شناسی
-
Solely فقط – صرفا - انحصارا
-
Speaker (سخنران - بلندگو)
-
Specialist متخصص
-
Staff کارکنان
-
Still (هنوز - آرام و بیحرکت)
-
Subsequently متعاقبا
-
Sum ▲ Some مجموع ▲ برخی از
-
Superpower (ابرقدرت)
-
Supply and Demand عرضه و تقاضا
-
Supply تامین (کردن)
-
Survey بررسی
-
Swear to god (بخدا قسم میخورم)
-
Swim (شنا کردن)
-
Synonyms and Antonyms مترادفها و متضادها
-
Take away (گرفتن و بردن - دستگیر کردن)
-
Taller than (بلند تر از)
-
Tallest (بلند ترین)
-
Tastes ▲ States سلیقه ▲ ایالات
-
Taught me (بمن آموخت)
-
Their (مال آنها)
-
Their own (مال خودشان)
-
There are (وجود دارند)
-
There is (وجود دارد)
-
There were (وجود داشتند)
-
Thesaurus گنجینه لغات
-
Thorough ▲ Through کامل ▲ از طریق
-
Throughout سراسر- سرتاسر
-
Tongue زبان
-
Total کل
-
Traced Back بازمیگردد به عقب
-
Trees (درختان)
-
Two-Way Communication ارتباط دو طرفه
-
Ugly (زشت)
-
University (دانشگاه)
-
Usually (معمولا)
-
Valuable با ارزش
-
Variation تنوع
-
Vegetables (سبزیجات)
-
Vehicle purchase خرید خودرو
-
Veil (چادر - روسری)
-
Violins (ساز - ویلون)
-
Volcano (کوه آتشفشان)
-
Vulgar مبتذل – بی فرهنگ
-
Walk (قدم زدن)
-
Want ▲ Went خواستن ▲ رفت
-
Was first used (رفتار)
-
Waste (اتلاف - تباه کردن)
-
Way to (راه رسیدن به …)
-
We are not perfect (ما کامل نیستیم)
-
We must repent (بایستی توبه کنیم)
-
Wealth ثروت
-
Weather ▲ Whether آب و هوا ▲چه – که آیا
-
Whale (نهنگ - بالن )
-
Wheel (چرخ)
-
Whereas در حالیکه – در صورتیکه
-
Which (کدام)
-
While (مادامیکه - هنگامیکه)
-
Whole body (کل بدن - تمام بدن)
-
Wide گسترده
-
Widespread پخش شده - گسترده
-
Will not(نخواهد کرد …)
-
Without (بدون)
-
Wonderful (شگفت انگیز)
-
Wonderland (سرزمین جادویی- مکان شگفتیها)
-
Woods جنگل – بیشه – درخت زار
-
Worm کرم ▲ Warm گرم ▲ Worn کهنه
-
Would (می -- این کلمه فعال کمکی است)
-
Yet (اما - هنوز - بازهم )
-
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 21:42 ] [ H.K.SHARIATPANAHI ]
[ ]
اصطلاحاتی که در زیر این توضیحات آمده اند برای یادگیری در ترم بهار ۱۳۹۲ میباشند.از بهم ریختگی فورمت پوزش میخواهیم.
در اینجا تعریف اصطلاح، عامیانه ها، ضرب المثل، عبارات تکراری و قدیمی (کلیشه ای)، غلو (اغراق گویی) و گفتارهای حکیمانه، با مثالهایی برای هر یک آورده میشود. سپس نمونه هایی از این عبارات و اصطلاحات و ضرب المثلها و دیگر صنایع ادبی ذکر و تشریح میگردد.ترجمه تحت الفظی (کلمه به کلمه) و ترجمه هر یک از اصطلاحات و ضرب المثلهای جدا گانه رسیدگی خواهد شد. فرهنگ و زبان
EXPRESSION: A group of words that have a particular meaning when used together. For example: ‘By the way,’ ‧‘’”I’d be glad to”
COLLOQUIAL: a colloquial expression is an informal expression used in everyday spoken language. the old-fashioned expression ‘in the family way’ means “pregnant”.
IDIOM: It is a group of words that has a special meaning that you cannot guess from the meanings of each separate word‧ For example, ‘Under the weather’ is an idiom which means “sick”.
CLICHÉ: Cliché is a phrase that is boring and no longer original because people use it a lot. “never mind” or “time is a gold” have become a real cliché
SAYING/PROVERB:A saying or a proverb is a well-known phrase that gives advice about life. ‘A problem shared is a problem halved’. or ‘time is a great healer.’
Remember that in many expressions, idioms and proverbs some literary techniques -- ‘figures of speech’ -- are used. A ‘figure of speech’ give the reader or hearer a picture in your mind.
Some ‘FIGURES OF SPEECH’ are: “metaphor” a comparison that shows how two things that are not alike in most ways are similar. E.g., You are my red rose. He is a jewel in our family. “Simile” is when two unlike things are compared, using the word like or as.“Her eyes are like shining star. He swims as a fish in the water. “Irony” – a situation that something strange, usually opposite to what is expected happens. E.g., the police officer was a victim of attack himself. The patient died by the same medicine that was supposed to save him.“Hyperbole” is the using of unrealistic and exaggerative words. E.g., I told you thousands time not to do that! I am so hungry I can eat a horse.
* * *
A cat has nine lives گربه نه (9) تا جون داره! = سگ جونه! بادمجان بم آفت نداره .
A dog's life یک زندگی سگی داشتن = کنایه از زندگی سخت همراه با ذلت
A leopard cannot change his spots خالهای پوست پلنگ عوض شدنی نیست = عاقبت گرگ زاده گرگ شود . Every horse thinks its own pack is the heaviest هر اسبی گمان میکند بارش از همه سنگینتر است . هر انسانی خیال میکنند مشکلات و بدبختیهایش از همه بیشتر است.
A wolf in sheep's clothing گرگ در لباس گوسفند / میش
Book worm کرم کتاب = کنایه از کسی است که همیشه سرش تو کتابه .
Chicken out(عامیانه) منظور: ترسیدن و جازدن
Cook someone's goose (عامیانه) غاز کسی را پختن =منظور پدر کسی را در آوردن – بلا سر کسی آوردن
Costs an arm and a leg به قیمت دست و پا تمام شدن! = منظور چیزیست که با هزینه بسیار زیاد عاید شود .
Don’t change horses in mid-stream در وسط راه اسب عوض نکنید! = در وسط راه تغییر مسیر ندهید !
Don’t throw pearls to the pigs. گلابی را جلوی خوک نینداز! =چیز خوب را به آنکه لیاقت ندارد ندهید.
Donkey work خرکاری = کار سخت و طاقت فرسا
Every ass likes to hear himself brayهر الاغی صدای عرعرش خودش را دوست دارد! = هیچ بقالی نمیگوید ماست من ترش است.
Fishing for a compliment ماهی گیری برای تحسین = (منظور)منتظر تحسین بودن
Frog in somebody’s throat گیر کردن قورباغه در گلو! = (منظور) صدایی است که گرفته و خش باشد !
Have a tiger by the tail دُم یک ببر را گرفتن = منظور توانایی کنترل یک کار سخت و خطرناک را داشتن
Hit the nail on the head به سر میخ کوبیدن = درست به هدف زدن- اقدامی دقیق و موثر انجام دادن
If you run after two hares, you will catch neither اگر دو خرگوش را دنبال کنی هیچکدام را نمیگیری. = با یک دست دو هندوانه نمیشه بلند کرد!
Kill the goose that lays the golden eggs کشتن غاز تخم طلا = لگد به بخت خود زدن / سگ طمعکار بودن
Let sleeping dogs lieبگذارید سک خوابیده خوابیده بماند .= (منظور) دعواهای قدیمی را تازه نکنید .
Let the cat out of the bag گربه را از داخل کیسه رها کردن = (منظور) بطور تصادفی رازی را بر ملا کردن
Like a chicken with its head cut off مانند یک مرغ سر کنده! = مضطرب مثل یک مرغ سربریده!
Like a fish out of water مانند یک ماهی بیرون افتاده از آب =داشتن احوال بسیار نا بسامان و بحرانی
Like cat and dog مثل سگ و گربه (به جون هم افتادن).
Lone wolf گرگ تنها = کنایه از آدمی که تنها بودن را ترجیح میدهد .
Not enough room to swing a cat جای کافی برای چرخانیدن گربه نیست! (منظور) فضای کم/جای خیلی تنگ .
Play cat and mouse موش و گربه بازی کردن – کسی را بازی دادن
Poor as a church mouse فقیر ماننده موش داخل یک کلیسا =فقیر مثل گدای درب مسجد .
Raining cats and dogs از آسمان گربه و سک میبارد! = (منظور) باران شدید میبارد! .
Shed crocodile tears گریه دروغ = اشک تمساح ریختن.
She is the light of my life او چراغ خانه من است./ او نور چشمان من است.
Take / grab the bull by the horns شاخ گاو را گرفتن / شکستن = با شهامت به استقبال خطر رفتن
That dog won’t hunt آن سگ نمیتواند شکارکند! = این امامزاده مراد نمیده ! !
The early bird catches the worm پرنده سحرخیز کرم را شکار میکند.= سحر خیز باش تا کامروا باشی.
The tail wagging the dog دم سگ، سگ را تکان میده = (منظور) کار دنیا برعکس شده .
Throw a monkey wrench into the worksکارشکنی کردن / چوب لای چرخ گذاشتن
Throw someone to the wolves (کسی را) جلوی گرگها انداختن= شخصی را ترک کردن و تنها گذاشتن.
To be a copycat گربه مقلد! =(مو به مو) تقلید یا تکرار کردن
To be fishy مشکوک بودن / مشکوک بنظر رسیدن
To put the cart before the horse عرابه رادر قسمت جلوی اسب بستن=منظور: کار دنیا بر عکس شده
To take under one's wing زیر پر و بال گرفتن= از کسی حمایت، حفاظت و مراقبت کردن
When pigs fly هنگامیکه خوکها پرواز کنند!= (منظور) هیچوقت! هرگز! وقت گل نی !
With the tail between the legs دم را لای پا گذاشتن و رفتن = (با ترس و خجالت صحنه را ترک کردن)
Would not hurt a fly آزارش به یک مورچه هم نرسیده!
[ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 ] [ 1:52 ] [ H.K.SHARIATPANAHI ]
[ ]

